{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شانزده سالم بود که از "مرضیه" خوشم اومد. چند خونه اونورتر

شانزده سالم بود که از "مرضیه" خوشم اومد. چند خونه اونورتر از ما زندگی می کردن؛
اونوقتا مثل حالا نبود بشه بری جلو و اقرار کنی ... که عاشق شدی؛
عشق رو باید ذره ذره میرختی تو خودت؛ شب ها باهاش گریه میکردی صبح ها باهاش بیدار میشدی و گاهی می بردیش سرکلاس.

"مرضیه" دو سال بعدش شوهر کرد.
۲۰ سالم که شد از همکلاسیم خوشم اومد. خیلی شبیه "مرضیه" بود
رفتم جلو و بهش گفتم دوسش دارم؛ ولی قبل از من یکی تو زندگیش بود!

تو ۲۵ سالگی از همکارم خوشم اومد؛ تن صداش عجیب شبیه "مرضیه" بود.
تو ۳۰ سالگی از دختر مستاجرمون؛ که شبیه "مرضیه" می خندید
تو ۴۰ سالگی از کارمند بانک اونطرف خیابان
که موهاشو مثل "مرضیه" ...
از یه طرف میریخت تو صورتش

می ترسم "مرضیه" خیلی می ترسم
هشتاد یا صد سال ام بشه همش تو رو ببینم
که هر بار یجوری داری دست به سرم میکنی
دیدگاه ها (۱)

اگر می‌شد صدا را دید،چه گل‌هایی!چه گل‌هایی!که از باغِ صدایِ ...

.حتی اگر هرگز، بار دیگر تو را نبینم؛احتیاج دارم بدانم کهجایی...

امسال،هم پاییز بود و هم نبود.مانند تو که،هم هستی و هم نیستی....

وارث ابدی 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟕نُه سال گذشته بود.انگار هر دوتاشون دنبال کل...

مهمونی پارت ۲۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط