my psyche

روانی من





ایشون باید به تیمارستان برن
اعضا جز ته: چی
&خیلی وقت باید برن بهشون میگفتم کسیو بیارین با خودتون یا شماره یکی رو بدین اما می‌گفت نمی‌خوام
جونکوک: الان باید برن( نگران)
&بله و بعد چند وقت فراموشی میگیره و پرستاران بهشون کمک میکنن حالشون اصلا خوب نیست هرچی زودتر بیارین بهتره
جیهوپ م....م.ن....و....ن(بغض سگی
جین ما تا پی فردا میاریمش
&راستی اگه میخواین به روز های اولش برگرده بگین که خانم سویون بیاد و فقط ببخشتش
جونکوک: باهاش صحبت میکنم
& اوک بای
اعضا بای
ویو ادمین
اعضا ناراحت رفت دنبال ته که دیدن داره میرقصه
نامجون: ته داری چی کاز میکنی
ته:دارم با سویون میرقصم ( خوشحال )
اعضا با تصویری که دیدن اشک تو چشماشون جمع شد
و جونکوک گوشیش رو در آورد و از ته فیلم گرفت
که ته گفت

ته: جونکوک چرا با من حرف نمیزنی(بغض)
جونکوک: چی بگم(وحشتناک سرد)
ته: میشه یه سوال ازت بپرسم
جونکوک: اوم
ته: سویون حالش خوبه (گریه)
جونکوک: به نظر خودت حالش خوبه کسی که عاشقانه دوستش داشت با دوستش بره تو رابطه
و ته هی میزنه تو سرش و بلدن گریه میکنه و داد میزنه ببخشید حدا اقل ت. ب من خوب شو ببخشید
) ادمین در حال هق زدن)
جیمین: آروم باش پسر هیششش
( بغض)
نامجون به جونکوک میگه ببخشش حالش خوب نیس پشیمونه
جون‌کوک: باش آرون باش
شوگا : بچه ها رسیدیم
ادامه دارد
دیدگاه ها (۰)

my psyche

my psyche

my psyche

my psyche

پارت بعد

کاش براتوم مهم بودم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط