تکپارتی
#تک_پارتی
#جونگ_کوک
#درخواستی
(از زبون ا/ت)
با دهن باز داشتم به صفحه تلوزیون نگاه میکردم
کوک خیلی یه دفعه ای وسط کنسرت لباسش رو پا*ره کرده بود و آرمی ها داشتن جیغغ میزدن
واییی اگه دستم بهت برسه کوک که لباس پا*ره میکنی واسههه من؟!😡
با صدای در که باز شد فهمیدم آقای جئون تشریف آوردن ..بی تفاوت به تلوزیون نگاه کردم و ادامه نسکافم رو خوردم 😒
کوک: سلامم..بیبی من امدم
ا/ت:....
کوک: بیب؟! ..میگم من امدم
ا/ت: خوب که چی؟
کوک: واا..چرا اینجوری میکنی؟!..چیشده باز؟
بدون توجه به حرفش رفتم تو آشپز خونه و شروع به شستن ظرفا کردم
که یه دستی از پشت بغ*لم کرد..حرا*رت نفس هاش بغل گوشم باعث شد بلرزم
کوک: باز قهر کردی بامن؟🫠
کوک: چی کار کردم دوباره که خبر ندارم ؟
نا خود آگاه گریم گرفت بود با صدای گرفته گفتم: حتا یه ذره هم من برات مهم نیستم؟🥺
چرا جلوی دخترای دیگه لبا*ست رو پاره کردی؟!
کوک: ا/ت عزیزم واقعا داری گریه میکنی؟
بابا بخدا دست من نبود که کمپانی بهم گفت باید اینکارو بکنم 😐
چرا به آرمی ها حسودی میکنی نفسم ؟تو منو داری چرا باید حسودی کنی اخه؟!
ا/ت نمیخوام اصلا...برو کنار🥺
میخواستم برم که کوک نزاشت و دستاش رو دور*م حلقه کرد و موهام رو بو*س کرد ..بعدش ل*بام ..بعدش صورتمو ..بو*سه بارون کرد💋
کوک: باشه اصلا من غلط کردم از این به بعد این بد*ن کامل برای تو بیبی😊
کوک: آشتی دیگه؟ باور کن کنسرت امشب خیلی خسته کننده بود نمیخوای آرومم کنی؟
دلم براش سوخت میدونم واقعا خسته بود ولی هنوزم ناراحت بودم ..ولی الان باید شوهرم رو آروم میکردم
ا/ت: خیلی خسته ای؟
کوک:یکم ولی اگه خانمم بهم رسیدگی کنه بهتر میشم😈😉
دستمو گذاشتم رو شنه هاش و ما*ساژ دادم
ا/ت: فقط یه را*ند..از الان گفته باشم
کوک: چشمم هرچی بیبی بگه ❤️
و بعد به روی استایل بع*لم کرد و بردم تو اتا*ق...
پایان😜❤️
#جونگ_کوک
#درخواستی
(از زبون ا/ت)
با دهن باز داشتم به صفحه تلوزیون نگاه میکردم
کوک خیلی یه دفعه ای وسط کنسرت لباسش رو پا*ره کرده بود و آرمی ها داشتن جیغغ میزدن
واییی اگه دستم بهت برسه کوک که لباس پا*ره میکنی واسههه من؟!😡
با صدای در که باز شد فهمیدم آقای جئون تشریف آوردن ..بی تفاوت به تلوزیون نگاه کردم و ادامه نسکافم رو خوردم 😒
کوک: سلامم..بیبی من امدم
ا/ت:....
کوک: بیب؟! ..میگم من امدم
ا/ت: خوب که چی؟
کوک: واا..چرا اینجوری میکنی؟!..چیشده باز؟
بدون توجه به حرفش رفتم تو آشپز خونه و شروع به شستن ظرفا کردم
که یه دستی از پشت بغ*لم کرد..حرا*رت نفس هاش بغل گوشم باعث شد بلرزم
کوک: باز قهر کردی بامن؟🫠
کوک: چی کار کردم دوباره که خبر ندارم ؟
نا خود آگاه گریم گرفت بود با صدای گرفته گفتم: حتا یه ذره هم من برات مهم نیستم؟🥺
چرا جلوی دخترای دیگه لبا*ست رو پاره کردی؟!
کوک: ا/ت عزیزم واقعا داری گریه میکنی؟
بابا بخدا دست من نبود که کمپانی بهم گفت باید اینکارو بکنم 😐
چرا به آرمی ها حسودی میکنی نفسم ؟تو منو داری چرا باید حسودی کنی اخه؟!
ا/ت نمیخوام اصلا...برو کنار🥺
میخواستم برم که کوک نزاشت و دستاش رو دور*م حلقه کرد و موهام رو بو*س کرد ..بعدش ل*بام ..بعدش صورتمو ..بو*سه بارون کرد💋
کوک: باشه اصلا من غلط کردم از این به بعد این بد*ن کامل برای تو بیبی😊
کوک: آشتی دیگه؟ باور کن کنسرت امشب خیلی خسته کننده بود نمیخوای آرومم کنی؟
دلم براش سوخت میدونم واقعا خسته بود ولی هنوزم ناراحت بودم ..ولی الان باید شوهرم رو آروم میکردم
ا/ت: خیلی خسته ای؟
کوک:یکم ولی اگه خانمم بهم رسیدگی کنه بهتر میشم😈😉
دستمو گذاشتم رو شنه هاش و ما*ساژ دادم
ا/ت: فقط یه را*ند..از الان گفته باشم
کوک: چشمم هرچی بیبی بگه ❤️
و بعد به روی استایل بع*لم کرد و بردم تو اتا*ق...
پایان😜❤️
- ۱۰.۸k
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط