پارت
پارت ۱۱
و بعدش کوک اصلحه اش رو درآورد و روبه ریونگلی گرفت .
ریونگلی هم اصلحه اش رو از سره من برداشت و روبه کوک گرفت .
با کاری که هر دو این ها انجام دادند خیلی بیشتر ترسیدم .
بعد از چندین ثانیه هم کوک و هم ریونگلی به هم شلیک کردند .
گلوله ریونگلی به بازو کوک برخورد کرد و گلوله کوک به قلبه ریونگلی .
ریونگلی دستش رو از لباسه من ول کرد و افتاد زمین .
من هم سریع دویدم به سمته کوک و تو بغلش گریه کردم . اون هم من رو محکم بغل کرد و گفت .
کوک : چیزی نیست آروم باش .
و با دستاش موهام رو نوازش کرد .
بعد از چند مین از بغلش اومدم بیرون و چشمم به بازوی زخمیش افتاد .
ا / ت : دستت ( هول شده )
کوک : چیزی نیست میرم پانسمانش می کنم
ا / ت : پس سریعتر برو چون ممکنه عفونت کنه
کوک : چیشده که تو نگرانه منی ؟؟؟
ا / ت : ........
کوک : ولش کن . خودم فهمیدم
ادامه در پارت ۱۲
ببخشید چون یکم حالم خوب نبود نتونستم فعالیت کنم
و بعدش کوک اصلحه اش رو درآورد و روبه ریونگلی گرفت .
ریونگلی هم اصلحه اش رو از سره من برداشت و روبه کوک گرفت .
با کاری که هر دو این ها انجام دادند خیلی بیشتر ترسیدم .
بعد از چندین ثانیه هم کوک و هم ریونگلی به هم شلیک کردند .
گلوله ریونگلی به بازو کوک برخورد کرد و گلوله کوک به قلبه ریونگلی .
ریونگلی دستش رو از لباسه من ول کرد و افتاد زمین .
من هم سریع دویدم به سمته کوک و تو بغلش گریه کردم . اون هم من رو محکم بغل کرد و گفت .
کوک : چیزی نیست آروم باش .
و با دستاش موهام رو نوازش کرد .
بعد از چند مین از بغلش اومدم بیرون و چشمم به بازوی زخمیش افتاد .
ا / ت : دستت ( هول شده )
کوک : چیزی نیست میرم پانسمانش می کنم
ا / ت : پس سریعتر برو چون ممکنه عفونت کنه
کوک : چیشده که تو نگرانه منی ؟؟؟
ا / ت : ........
کوک : ولش کن . خودم فهمیدم
ادامه در پارت ۱۲
ببخشید چون یکم حالم خوب نبود نتونستم فعالیت کنم
- ۱۲.۸k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط