تیقه ی سرخ
تیقه ی سرخ
((قسمت اول ))
( بچه ها ق قبل از اینکه بریم سراغ داستان میخواستم بهتون بگم من به یکی از بچهها قول داده بودم که اول سناریو رو سناریوی اتک بزارم ولی هرچی فکر کردم سناریوی اتک خوب نمیشه به خاطر اینکه یه ذره کم و زیاد بشه اتک اتک نمیشه)
دکو: خدافظ مامان من رفتم!
مامان دکو:خدافظ پسرم مراقب خودت باش!
راوی:دکو تو راه مدرسه یه صدای بلند اومد دکو تبق عادت رفت ببین چه خبره؟ رفت و دید که یه تبهکار عجیب و غریب داره از یه مغازه دزدی می کنه دکو رفت تا خانم مغازه دار رو نجات بده ولی یدفه یاد افتاد که اگه از کوسش استفاده کنه خانم مغازه دار هم آسیب می بینه. ((اسلاید ۲ به همراه کلی تیقه ی بلند و برزگ و زیاد)) برای همین تصمیم گرفت که به پلیس زنگ بزنه. ولی تبهکار داشت فرار می کرد و خانم مغازه دار هم با خودش می برد. دکو هم رفت دنبالش تا خانم مغازه دار رو نجات بده. تو راه کاچان دکو رو دید که داره دنبال یه تبهکار می ره پس اونم دنبالش رفت.
کاچان:دنبال دکو رفتم چون کوسه ندارش و ممکن صدمه ببینه. برای همین رفتم. ولی با یه صفحه ی عجیب مواجه شدم.دکو مغازه دار رو نجات داده بود! تبهکار رو هم نفله کرده بود و تمام چیزایی که دزده شده بود رو هم پس گرفته بود! داشتم از تعجب شاخ درمیوردم!
ادامه پارت بعدی 😁
((قسمت اول ))
( بچه ها ق قبل از اینکه بریم سراغ داستان میخواستم بهتون بگم من به یکی از بچهها قول داده بودم که اول سناریو رو سناریوی اتک بزارم ولی هرچی فکر کردم سناریوی اتک خوب نمیشه به خاطر اینکه یه ذره کم و زیاد بشه اتک اتک نمیشه)
دکو: خدافظ مامان من رفتم!
مامان دکو:خدافظ پسرم مراقب خودت باش!
راوی:دکو تو راه مدرسه یه صدای بلند اومد دکو تبق عادت رفت ببین چه خبره؟ رفت و دید که یه تبهکار عجیب و غریب داره از یه مغازه دزدی می کنه دکو رفت تا خانم مغازه دار رو نجات بده ولی یدفه یاد افتاد که اگه از کوسش استفاده کنه خانم مغازه دار هم آسیب می بینه. ((اسلاید ۲ به همراه کلی تیقه ی بلند و برزگ و زیاد)) برای همین تصمیم گرفت که به پلیس زنگ بزنه. ولی تبهکار داشت فرار می کرد و خانم مغازه دار هم با خودش می برد. دکو هم رفت دنبالش تا خانم مغازه دار رو نجات بده. تو راه کاچان دکو رو دید که داره دنبال یه تبهکار می ره پس اونم دنبالش رفت.
کاچان:دنبال دکو رفتم چون کوسه ندارش و ممکن صدمه ببینه. برای همین رفتم. ولی با یه صفحه ی عجیب مواجه شدم.دکو مغازه دار رو نجات داده بود! تبهکار رو هم نفله کرده بود و تمام چیزایی که دزده شده بود رو هم پس گرفته بود! داشتم از تعجب شاخ درمیوردم!
ادامه پارت بعدی 😁
- ۱.۹k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط