جان خوش است اما نمیخواهم که جان گویم تورا
جان خوش است، اما نمیخواهم که جان گویم تورا؛
خواهم از جان خوش تری باشد، که آن گویم تورا؛
من چه گویم آنچنان باشد که حد حسن توست؛
هم تو خود فرما که چونی، تا چنان گویم تورا؛
جان من با آنکه خاص، از بهر کشتن آمدی؛
ساعتی بنشین، که عمر جاودان گویم تورا؛
تا رقیبان را نبینم دل خوش از غم های خویش؛
از تو بینم جور و، با خود مهربان گویم تورا؛
بس که میخواهم که باشم با تو درگفت و شنود؛
یک سخن گر بشنوم، صد داستان گویم تورا...
خواهم از جان خوش تری باشد، که آن گویم تورا؛
من چه گویم آنچنان باشد که حد حسن توست؛
هم تو خود فرما که چونی، تا چنان گویم تورا؛
جان من با آنکه خاص، از بهر کشتن آمدی؛
ساعتی بنشین، که عمر جاودان گویم تورا؛
تا رقیبان را نبینم دل خوش از غم های خویش؛
از تو بینم جور و، با خود مهربان گویم تورا؛
بس که میخواهم که باشم با تو درگفت و شنود؛
یک سخن گر بشنوم، صد داستان گویم تورا...
- ۲.۳k
- ۰۷ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط