{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جان خوش است اما نمیخواهم که جان گویم تورا

جان خوش است، اما نمیخواهم که جان گویم تورا؛

خواهم از جان خوش تری باشد، که آن گویم تورا؛

من چه گویم آنچنان باشد که حد حسن توست؛

هم تو خود فرما که چونی، تا چنان گویم تورا؛

جان من با آنکه خاص، از بهر کشتن آمدی؛

ساعتی بنشین، که عمر جاودان گویم تورا؛

تا رقیبان را نبینم دل خوش از غم های خویش؛

از تو بینم جور و، با خود مهربان گویم تورا؛

بس که میخواهم که باشم با تو درگفت و شنود؛

یک سخن گر بشنوم، صد داستان گویم تورا...
دیدگاه ها (۱)

فکر می­کردم در آغوشش بگیرم بهتر استبعدها دیدم در آغوشش بمیرم...

من عاشق روی توام، کاین گونه بر دف می زنممی سوزم و بهر تسلای ...

NHای قلم بشکن تو از این آه من,یا بسوز از این غم جانکاه من,یا...

NHدلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست.تو مرا باز رساندی به یقین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط