{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در گذرگاه زمان ، خیمه‌شب‌بازی دهر

در گذرگاه زمان ، خیمه‌شب‌بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می‌گذرد
عشق‌ها می‌میرند
رنگ‌ها رنگ دگر می‌گیرند
و فقط خاطره‌هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا می‌مانند ...
دیدگاه ها (۲)

کاش میشد نگهت دارم ،تا روزی که هر دو بمیریم !

نه همین غمکده ای مرغک تنها قفس استگر تو آزاد نباشی همه دنیا ...

هرگز وجود حاضر و غایب شنیده‌ای ؟من در ميان جمع و دلم جاى ديگ...

حقیقت این است که بی‌سوادی از میان نرفته ، فقط این روزها بی س...

داستان اما و دکستر است؛ دو نفری که هر سال در یک روز مشخص، دو...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت دهـم هجدهم جولای قه...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط