نمی دانم چه مرگش شده ,
نمی دانم چه مرگش شده ,
این روزهاهی میلرزد . . . .
وقتی صبح ،
با صدایی بیدار می شوم . . . .
ومیدوم سمت پنجره ،
زنِ همسایه کیف شوهرش را گرفته ،
و مردپاشنه ی کفشش را بالا میکشد . . . .
کیف و آغوش را با هم میدهد . . . .
می انصاف میلرزد ، میلرزد . . . .
وقتی ظهرمیروم برایِ خودم سیگار بگیرم ،
و کنجِ غربتِ پارک دودش کنم . . . .
زن شامی اش را لقمه میکند ،
و مردبرایش نوشابه باز میکند . . . .
خنده هایشان کفترها را میپراند . . . .
بی انصاف میلرزد ، میلرزد . . .
وقتی شب خودم را به رخوت کاناپه تکیه میدهم ،
هی کانال عوض میکنم . . . .
هی زن نگاهش در نگاهِ مرد گره می خورد ،
وهی مرد گره را کور میکند . . . .
وهی کارگردانِ لعنتی کات نمیدهد . . . .
بی انصاف میلرزد ، میلرزد . . . .
تنها که باشی ،
دلت حتی از دیدنِ یک " جفت " کفش هم میلرزد . . . . !
این روزهاهی میلرزد . . . .
وقتی صبح ،
با صدایی بیدار می شوم . . . .
ومیدوم سمت پنجره ،
زنِ همسایه کیف شوهرش را گرفته ،
و مردپاشنه ی کفشش را بالا میکشد . . . .
کیف و آغوش را با هم میدهد . . . .
می انصاف میلرزد ، میلرزد . . . .
وقتی ظهرمیروم برایِ خودم سیگار بگیرم ،
و کنجِ غربتِ پارک دودش کنم . . . .
زن شامی اش را لقمه میکند ،
و مردبرایش نوشابه باز میکند . . . .
خنده هایشان کفترها را میپراند . . . .
بی انصاف میلرزد ، میلرزد . . .
وقتی شب خودم را به رخوت کاناپه تکیه میدهم ،
هی کانال عوض میکنم . . . .
هی زن نگاهش در نگاهِ مرد گره می خورد ،
وهی مرد گره را کور میکند . . . .
وهی کارگردانِ لعنتی کات نمیدهد . . . .
بی انصاف میلرزد ، میلرزد . . . .
تنها که باشی ،
دلت حتی از دیدنِ یک " جفت " کفش هم میلرزد . . . . !
- ۸۰۶
- ۲۶ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط