{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۵

پارت ۵

تهیونگ بود.
خدارو شکر توی دلم حرف میزدم یانه لو میرفتم.
تهیونگ کنارم نشست
و گفت:دوست دخترت بود.
من:کی؟...نه.
تهیونگ:راستشو بگو من به کسی نمیگم.
من:نه..باورکن.
تهیونگ:پس خواهرته.
من:نه فقط یه دوست ساده ست.
تهیونگ:آره ازاون دوستی های ساده.
من:چرا باور نمیکنییی؟
تهیونگ:فردا باهاش قرار داری؟
من:آره براچی؟
تهیونگ:منم میام این دوست سادتو ببینم چطوره.
من:باشه.
بدبخت شده بودم.
اگه مین هو جلوی تهیونک سوتی میداد چیییی.
تهیونگ:خوابت نمیبره؟
من:نه.
تهیونگ:بریم قدم بزنیم الان کسی تو خیابون نیست اینطوری خسته میشیم و خوابمون میبره.
من:باشه بریم.
تهیونگ:پس برو لباس گرم بپوش هوا سرده.
رفتم وپالتومو پوشیدم.
تهیونگ هم پالتوی سیاه رنگی رو تنش کرد وکنارمن از خونه خارج شد.
کنارهم قدم میزدیم که تهیونگ
گفت:هنوز با ما راحت نیستی درسته؟
من:چرا؟
تهیونگ:آخه خیلی باهامون حرف نمیزنی ویه جوری معذبی.
من:خوب..هنوز یخم باز نشده.
تهیونگ:کی باز میشه؟
من:دقیق نمی دونم.
تهیونگ لبخندی زد
و گفت:پس بریم بایکم رامن داغ بازش کنیم.
رامن فروشی اون ور خیابون بود.
کنار تهیونگ به طرف اون ور خیابون میرفتیم که بند کفشم زیر پام اومد.
نشستم تا ببندمش.
وقتی پاشدم صدای بوق ماشین توجهمو جلب کرد.
داشت با سرعت به طرفم میومد.
با چشمای گشاد به ماشینی نگاه میکردم که به قول خودم نابودگر بود والان داشت منو نابود میکرد.
چشمامو بستم و خودمو یه قدم به آخر زندگی میدیدم که به عقب هل داده شدم و افتادم زمین.
ولی سرم به جای زمین جای گرم و نرمی فرود اومد.
چشمامو باز کردم و تهیونگ رو در چند سانتی متری خودم دیدم.
تهیونگ بلند شد و سرم خورد به زمین.
تازه فهمیدم دست تهیونگ زیر سرم بوده.
پاشدم ونگاه دستش کردم.
انگار دردش گرفته بود که قیافش توهم بود.
دستشو گرفتم
و گفتم:درد داره.
تهیونگ دستشو از توی دستم کشید
و گفت:اخه وسط خیابون جای بستن کفشه.
من:معذرت میخوام.
تهیونگ بدون توجه به من به طرف رامن فروشی رفت.
منم پشت سرش رفتم...




ادامه در پارت ۶...
حوصله نداشتم..برا همین کمتر نوشتم
بایییی🎀
دیدگاه ها (۰)

جوری که من "شما را دنبال میکند" رو میخونم.. :شما را میدنبالد...

دیگه خلاص میشید ازم:)...خداحافظ:)

یاعععع

فصل ۲ پارت ۱علامت جیهوپ *علامت سوجین _علامت جونگ کوک × ( شخص...

#انیگمای‌جذاب‌من پارت ۱۴+ بریم خونه - آره کوکوی میرن داخل خو...

سناریو:بخاطر تو/پارت ۴۸تومورا اومد سمتم و گفت"حرف آخرت؟" با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط