پارت ۶
پارت ۶
توی یه جا خونده بودم که آشتی کردن با تهیونگ خیلی سخته ولی نمیدونستم چطوریه؟
کنارش روی صندلی نشستم و سرمو پایین انداختم.
من:تهیونگ.
جوابمو نداد و آب رامن رو سرکشید.
من:اخه من از کجا میدونستم ماشین رد میشه..خودمم از ماشین میترسم.
تهیونگ:یعنی نمیدونستی خیابون جای ماشینه...وایستا ببینم به خاطر همین برای چمدون با تاکسی نرفتی؟
سرمو تکون دادم که گفت
تهیونگ:براچی میترسی؟
من:مادر و پدرم به خاطر تصادف مردن.
تهیونگ:متاسفم ولی این دلیل برای ترست نمیشه.
یکم مکث کرد و گفت
تهیونگ:خیلی ها به خاطر تصادف آسیب دیدن یا مردن ولی فرزندانشون از ماشین نمیترسن.
من:خب من میترسم.
تهیونگ:پس بیا با ترست بجنگیم.
من:من نمیتونم.
تهیونگ دستشو روی دستم گذاشت.
با اینکه سرد بود ولی با گرمای دستای تهیونگ گرم شدم.
تهیونگ:میتونی من هستم حالا هم بیا رامن هارو بخوریم وبرگردیم خونه.
سرمو تکون دادم و بسته داغ رامن هارو باز کردم.
خیلی زود رامن من و تهیونگ تموم شد و برگشتیم به خونه.
تهیونگ:شب بخیر.
من:شب بخیر.
همون کنار تخت روی زمین خوابیدم و با فرود سرم روی بالشت بیهوش شدم.
صبح زود باصدای جیمین و جی هوپ چشمام باز شد ولی بدجور خوابم میومد.
جیمین:ن/ت بیدار شو وقت تمرین.
با لجبازی پتومو روی سرم کشیدم.
جی هوپ:این توی خواب شوگای دومه.
پتوم به وسیله ی نامجون که تازه اومده بود کشیده شد.
این دفعه بالشتو از زیر سرم برداشتم و روی صورتم گذاشتم.
اما هنوز صداهاشون میومد.
خیلی خوابم میومد ولی نمیتونستم با این سر و صدا بخوابم.
صدای تهیونگ که اومد همه ی صداها قطع شد.
تهیونگ:بزارین بخوابه.
صداها چند دقیقه قطع شد.
بالشت دوباره زیر سرم برگردوندم و بدون اینکه چشمامو باز کنم به پهلو خوابیدم.
داشتم دوباره به شهر رویا برمیگشتم که یه دفعه کل صورتم خیس شد.
اول فکر کردم خواب میبینم ولی وقتی چشمامو باز کردم جیمین رو بایه پارچ پراز آب بالای سرم دیدم.
جیمین:بلاخره بیدار شدییی.
من:جیمینننن.
بدجوری به خاطر خوابم قرمز شده بودم.
جیمین اوضاع رو قرمز دونست واز اتاق دوید بیرون.
منم بلند شدم و رفتم دنبالش.
پشت تهیونگ قایم شد و زبونشو بیرون اورد.
جیمین:نمیتونی منو بگییری لپ گل گلییی.
من:من خوابم میاااد.
تهیونگ:وقت بیدار شدن بود حالاهم صبحونه بخور بریم تمرین.
من:باشه ولی اول جیمینو بگیرم بعد.
به طرف جیمین رفتم.
جیمین لباس تهیونگ رو کشید و اونو سپر خودش کرد.
من:جرات داری بیا بیرون.
جیمین:نوچ منو میخورییی.
به سمتش رفتم و خواستم از کنار تهیونگ بگیرمش که تهیونگ رو به سمت من هل داد و دوید به طرف شوگا که تازه ازخواب بیدار شده بود.
تهیونگ خورد به من و منو به عقب هل داد.
پام به میز پشت سرم گیر کرد و خواستم بیافتم که تهیونگ دستمو گرفت.
من:ممنون نزدیک بود بیفتم
جیمین:خوبی؟
من:آره
جیمین:ببخشید تقصیر من بود
من:نه خودم کخ داشتم
جین از تو اشپز خونه داد زد
جیم:بیان غذا
رفتم به طرف اتاق و لباسامو برداشتم و توی حموم عوض کردم و بعد دوباره برگشتم پیش بقیه.
روی صندلی نشستم و یه لقمه صبحونه برای خودم گرفتم.
جونگ کوک:میگم امروز بریم خرید؟
نامجون:فکر خوبیه
شوگا:منم موافقم
من:منم میام
با حرفی که نامجون زد از حرفم پشیمون شدم.
نامجون:چطوره بعدش بریم استخر
جی هوپ:آره یه سونا و جکوزی میچسبه
من:وای من بهتره خونه باشم یکم تمرین کنم
جونگ کوک:براچی توهم بیا
از روی صندلی پاشدم و گفتم
من:من برم یکم تمرین کنم
و قبل از اینکه چیزی بگن از آشپزخونه زدم بیرون.
تهیونگ هم پشت سرمن اومد وگفت
تهیونگ:امروز مگه بادوستت قرار نداری؟
من:راست میگی ولی تمرین چی؟
تهیونگ:ما کمکت میکنیم بهمون برسی
تهیونگ:ولی یادت نره منم میام
فکر کردم یادش رفته ولی از من بهتر یادش بود...
ادامه در پارت ۷...
از این به بعد اینجوری مینویسممم🎀
باییییی🎀🎀
توی یه جا خونده بودم که آشتی کردن با تهیونگ خیلی سخته ولی نمیدونستم چطوریه؟
کنارش روی صندلی نشستم و سرمو پایین انداختم.
من:تهیونگ.
جوابمو نداد و آب رامن رو سرکشید.
من:اخه من از کجا میدونستم ماشین رد میشه..خودمم از ماشین میترسم.
تهیونگ:یعنی نمیدونستی خیابون جای ماشینه...وایستا ببینم به خاطر همین برای چمدون با تاکسی نرفتی؟
سرمو تکون دادم که گفت
تهیونگ:براچی میترسی؟
من:مادر و پدرم به خاطر تصادف مردن.
تهیونگ:متاسفم ولی این دلیل برای ترست نمیشه.
یکم مکث کرد و گفت
تهیونگ:خیلی ها به خاطر تصادف آسیب دیدن یا مردن ولی فرزندانشون از ماشین نمیترسن.
من:خب من میترسم.
تهیونگ:پس بیا با ترست بجنگیم.
من:من نمیتونم.
تهیونگ دستشو روی دستم گذاشت.
با اینکه سرد بود ولی با گرمای دستای تهیونگ گرم شدم.
تهیونگ:میتونی من هستم حالا هم بیا رامن هارو بخوریم وبرگردیم خونه.
سرمو تکون دادم و بسته داغ رامن هارو باز کردم.
خیلی زود رامن من و تهیونگ تموم شد و برگشتیم به خونه.
تهیونگ:شب بخیر.
من:شب بخیر.
همون کنار تخت روی زمین خوابیدم و با فرود سرم روی بالشت بیهوش شدم.
صبح زود باصدای جیمین و جی هوپ چشمام باز شد ولی بدجور خوابم میومد.
جیمین:ن/ت بیدار شو وقت تمرین.
با لجبازی پتومو روی سرم کشیدم.
جی هوپ:این توی خواب شوگای دومه.
پتوم به وسیله ی نامجون که تازه اومده بود کشیده شد.
این دفعه بالشتو از زیر سرم برداشتم و روی صورتم گذاشتم.
اما هنوز صداهاشون میومد.
خیلی خوابم میومد ولی نمیتونستم با این سر و صدا بخوابم.
صدای تهیونگ که اومد همه ی صداها قطع شد.
تهیونگ:بزارین بخوابه.
صداها چند دقیقه قطع شد.
بالشت دوباره زیر سرم برگردوندم و بدون اینکه چشمامو باز کنم به پهلو خوابیدم.
داشتم دوباره به شهر رویا برمیگشتم که یه دفعه کل صورتم خیس شد.
اول فکر کردم خواب میبینم ولی وقتی چشمامو باز کردم جیمین رو بایه پارچ پراز آب بالای سرم دیدم.
جیمین:بلاخره بیدار شدییی.
من:جیمینننن.
بدجوری به خاطر خوابم قرمز شده بودم.
جیمین اوضاع رو قرمز دونست واز اتاق دوید بیرون.
منم بلند شدم و رفتم دنبالش.
پشت تهیونگ قایم شد و زبونشو بیرون اورد.
جیمین:نمیتونی منو بگییری لپ گل گلییی.
من:من خوابم میاااد.
تهیونگ:وقت بیدار شدن بود حالاهم صبحونه بخور بریم تمرین.
من:باشه ولی اول جیمینو بگیرم بعد.
به طرف جیمین رفتم.
جیمین لباس تهیونگ رو کشید و اونو سپر خودش کرد.
من:جرات داری بیا بیرون.
جیمین:نوچ منو میخورییی.
به سمتش رفتم و خواستم از کنار تهیونگ بگیرمش که تهیونگ رو به سمت من هل داد و دوید به طرف شوگا که تازه ازخواب بیدار شده بود.
تهیونگ خورد به من و منو به عقب هل داد.
پام به میز پشت سرم گیر کرد و خواستم بیافتم که تهیونگ دستمو گرفت.
من:ممنون نزدیک بود بیفتم
جیمین:خوبی؟
من:آره
جیمین:ببخشید تقصیر من بود
من:نه خودم کخ داشتم
جین از تو اشپز خونه داد زد
جیم:بیان غذا
رفتم به طرف اتاق و لباسامو برداشتم و توی حموم عوض کردم و بعد دوباره برگشتم پیش بقیه.
روی صندلی نشستم و یه لقمه صبحونه برای خودم گرفتم.
جونگ کوک:میگم امروز بریم خرید؟
نامجون:فکر خوبیه
شوگا:منم موافقم
من:منم میام
با حرفی که نامجون زد از حرفم پشیمون شدم.
نامجون:چطوره بعدش بریم استخر
جی هوپ:آره یه سونا و جکوزی میچسبه
من:وای من بهتره خونه باشم یکم تمرین کنم
جونگ کوک:براچی توهم بیا
از روی صندلی پاشدم و گفتم
من:من برم یکم تمرین کنم
و قبل از اینکه چیزی بگن از آشپزخونه زدم بیرون.
تهیونگ هم پشت سرمن اومد وگفت
تهیونگ:امروز مگه بادوستت قرار نداری؟
من:راست میگی ولی تمرین چی؟
تهیونگ:ما کمکت میکنیم بهمون برسی
تهیونگ:ولی یادت نره منم میام
فکر کردم یادش رفته ولی از من بهتر یادش بود...
ادامه در پارت ۷...
از این به بعد اینجوری مینویسممم🎀
باییییی🎀🎀
- ۱۱۸
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط