{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حسرت نبرم به خواب آن مرداب

حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کارام درون دشت شب خفته است

دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است

#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
دیدگاه ها (۰)

‏تردید نکن که نوری هست، شاید چندان نباشد که گفته‌اند، امّا آ...

تمنای وصالم نیست عشق ِ من مگیر از منبه دردت خو گرفتم نیستم د...

به آبگیر بگوییدکه مرداب تنهاستبه دشت بگوییدکه صحرا در حسرت د...

part44 عشق پنهان 《ویو جونگ کوک 》دیگه چیزی نگفتم چشمام رو بست...

شب 🌑شب قبل با تمام وجود تصمیم گرفت رگ دستش را بزند .دنبال دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط