{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حسرت نبرم به خواب آن مرداب

حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کارام درون دشت شب خفته است

دریایم و نیست باکم از طوفان
دریا همه عمر خوابش آشفته است

#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
دیدگاه ها (۰)

‏تردید نکن که نوری هست، شاید چندان نباشد که گفته‌اند، امّا آ...

تمنای وصالم نیست عشق ِ من مگیر از منبه دردت خو گرفتم نیستم د...

گاهی آدم آن‌قدر خسته می‌شود که دیگر حتی اشک هم برایش نمی‌مان...

در گذشته، پیرمردی بود که از راه کفاشی گذر عمر می کرد ...او ه...

​ما، اسیرانِ این نقاب‌های زیبا هستیم؛ محکومیم که در اوجِ شکس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط