خون سرخ☆
خون سرخ☆
پارت ۱۹
ویو ا.ت:
سه هفته از اون شب گذشته بود.
بالاخره آرامش به عمارت برگشته بود.
دیگه خبری از تهدید، درگیری و ترس نبود.
اون روز توی باغ قدم میزدم.
هوا خنک و دلنشین بود و برای اولین بار بعد از مدتها احساس آرامش میکردم.
صدای قدمهایی از پشت سرم اومد.
برگشتم.
جونگکوک بود.
+هنوز بیداری؟
نگاهی بهم انداخت و لبخند خیلی کوچیکی زد.
_مگه خودت بیدار نیستی؟
خندیدم.
برای چند ثانیه سکوت بینمون حاکم شد.
سکوتی که این بار آزاردهنده نبود.
+فکر میکنی همه چیز تموم شده؟
جونگکوک به آسمون نگاه کرد.
_آره.
+مطمئنی؟
_تا وقتی من اینجام، نمیذارم چیزی بهت برسه.
برای لحظهای قلبم تندتر زد.
اما چیزی نگفتم.
فقط لبخند زدم.
برای اولین بار آینده ترسناک به نظر نمیرسید.
ادامه دارد...
هنوز باهاتون گهلم ایثثث
ولی چون یه پارت دیگه تمومه میزارم😒🗿
ایثثثثثثث
(پریودم🗿)
پارت ۱۹
ویو ا.ت:
سه هفته از اون شب گذشته بود.
بالاخره آرامش به عمارت برگشته بود.
دیگه خبری از تهدید، درگیری و ترس نبود.
اون روز توی باغ قدم میزدم.
هوا خنک و دلنشین بود و برای اولین بار بعد از مدتها احساس آرامش میکردم.
صدای قدمهایی از پشت سرم اومد.
برگشتم.
جونگکوک بود.
+هنوز بیداری؟
نگاهی بهم انداخت و لبخند خیلی کوچیکی زد.
_مگه خودت بیدار نیستی؟
خندیدم.
برای چند ثانیه سکوت بینمون حاکم شد.
سکوتی که این بار آزاردهنده نبود.
+فکر میکنی همه چیز تموم شده؟
جونگکوک به آسمون نگاه کرد.
_آره.
+مطمئنی؟
_تا وقتی من اینجام، نمیذارم چیزی بهت برسه.
برای لحظهای قلبم تندتر زد.
اما چیزی نگفتم.
فقط لبخند زدم.
برای اولین بار آینده ترسناک به نظر نمیرسید.
ادامه دارد...
هنوز باهاتون گهلم ایثثث
ولی چون یه پارت دیگه تمومه میزارم😒🗿
ایثثثثثثث
(پریودم🗿)
- ۵۸۶
- ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط