{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گمان مبرکه فراموش کردمت هیهات*

گمان مبرکه فراموش کردمت هیهات*
زپیشم ارچه برفتی،نرفتی از یادم *
دیدگاه ها (۴۷)

گاهی وقتها شیرهاروزهای زیادی رو گرسنه میخوابندچون نه مثل کفت...

در جوانی می پنداشتم که شیر شیربود گرچه او پیر بود * در پیری ...

ز دودیده خون فشانم، زغمت شب جدائی * چه کنم، که هست اینها، گل...

این هم خورشت خلال بادامکرمانشاهی برای سحری تمام برو بچه های...

Change in time / p.10

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط