{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را

ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را
باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را

گفته بودم " بعد ازین باید فراموشش کنم"
دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را
دیدگاه ها (۱۵)

عاشقانه

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

منو ببخش پارت ۳

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

the first lie

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

پارت ۱ (سرنوشت)ا/ت :من دختری ۲۲ ساله هستم و کارم مد فشنه .ام...

آوای شب پارت ۲۹ویو نویسنده انیا با صدای گریه بکی به خودش آمد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط