{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را

ناگهان در کوچه دیدم بی وفای خویش را
باز گم کردم ز شادی دست و پای خویش را

گفته بودم " بعد ازین باید فراموشش کنم"
دیدمش وز یاد بردم گفته های خویش را
دیدگاه ها (۱۵)

گفتی که مستت میکنمپر زانچه هــستت میکنمگـــفتم چـــگونه از ک...

ای یوسف خوش نام مـا خوش می‌روی بر بام مــــاای درشکـــسته جـ...

تا میل نباشد به وصال از طرف دوستسودی نکند حرص و تمنا که تو د...

من مرد تنهای شبم مهر خموشی بر لبمتنها و غمگین رفته ام دل از ...

راستی دیشب دوباره مست و تنها بی قرارسر درآوردم از آن کوچه از...

عشق غیر ممکن part 3

اردو پارت ۸ویو ات:سر و کمرم درد میکرد چشممو باز کردم دیدم تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط