{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک قدم برداشتم دور از تو سرگردان شدم

یک قدم برداشتم دور از تو سرگردان شدم
آنقدر باریدم و باریدم و باران شدم

با نسیمی که گذشت از لای موهای سرت
دور خود چرخیدم و چرخیدم و طوفان شدم

بی سر و سامانی امروز این دل را نبین
من همان کوهم که دور از توچنین لرزان شدم

رفتنت حتی خدا را برد از دنیای من
کوه ایمان بودم و از قصد بی ایمان شدم

ای پرستو! آسمان را مال خود کردی ومن
عاقبت سایه نشین گوشه ی زندان شدم

تاب سرما را ندارم ناجوانمردی بس است
رفتی و بعد از تومن آواره ی دنیا شدم
دیدگاه ها (۱)

از من که گذشتاما به او بگوییداین بار که عاشق شدعاشق آدم هایی...

آرام دوستت خواهم داشت،طوری که خودت هم از این عشق بویی نبری.....

تمام"قلب"کوچکمنثار "لحظه‌های"تو تمام "عشق" پاک من"فدای"یک...

تو لبخندی به لب داری و من بی تاب و تب دارمپدر شک کرده و مادر...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط