(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
(๑˙ A kiss of chocolate wine ˙๑)
part ⁵²
خودم نابودت میکنم حرومزاده ، حرفاش باعث تهوع بیشترم بود
جیمین : خب میدونی بال عقاب؟ بزار یه نصیحت مجانی بهت بکنم همیشه قبل هر اقدامی برای رقیبت از سه چیز مطمئن شو مهارتش ، طمعش ، حیله گریش
من همه ی اینارو قبل از اینکه پامو توی این کشتی بزارم درموردت میدونستم و از محصول جدیدتم خبر داشتم اما تو چی؟ پس بزار بهت بگم عقاب ؛ من یه آلفای خون خالصم
و خودتم خوب میدونی که تاثیر محصول جدیدت برای من نصف بقیه ی افراده و فقط باعث میشه کمی گرمم بشه متاسفم که ناامیدت میکنم ولی قرار نیس التماسای منو برای همچین چیزی ببینی
با این حرفم دندون قروچه ای از خشعم کرد و بلند شد و به سمت یکی از اون هرزه ها رفت
پوزخندی زدم ؛ خب حرفام چندان غلط نبود اما چندان هم درست نبود من واقعا وارد یه دوره رات فاکی شدید شدم بودم و حالم اصلا خوش نبود و هرلحظه بدتر شدن حالمو احساس میکردم
فاااااک این اصلا خوب نیست باید از اینجا خارج شم تا کنترلمو از دست ندادم بی حرف بعد سر تکون دادنی برای عقاب از اونجا خارج
شدم و با سرعتی بالای ۱۵۰ تا به سمت خونه روندم حتی شات های سرکوبگر هم درمقابل این داروی لعنتی بی اثر بودن
تا وارد خونه شدم رایحه ی ملایم امیلی داخل بینیم پیچید و بعدش خوداش به سمتم اومد که چهره و لباسی بهم ریختمو دید
گفت: جیمین چیشده خوبی ؟
جیمین : امی.. امیلی نخوابیدی هنوز؟
-نه خوابم نبرد چیزی شده؟
جیمین : بهم گوش کن امیلی ! توی اون کشتی لعنتی چیز خوردم کردن و من داروی محرک خوردم و الان توی راتی رفتم که هیچ جوره تحت کنترلم نیست و نمیتونم جلوشو بگیرم من میرم توی اتاقم و کلیدو بهت میدم
درو از بیرون روی من قفل کن ؛ هرچی شد و هر چی که گفتم اون در لعنتیو باز نمیکنی امیلی فهمیدی ؟ ممکنه من بخوام کولت بزنم یا حرفام یا کارام تا الانم به زور خودم و کنترل کردمدحتی اگه توی اون اتاق لعنت شده جون دادم و مردم تو اون درو باز نمیکنی امیلی فهمیدی ؟؟؟؟
-ف..فهمیدم باشه
به سمت اتاق کارم پا تند کردم و سریعا کلید اتاق و از توی کشو برداشتم و به امیلی دادم که اونم از اتاق بیرون رفت و درو بست و قفل کرد ؛ این در به قدری محکم بود
که حتی خودمم نتونستم این رات یه شبه ی کوفتیو بگذرونم روی زمین سرد سر خوردمو دراز کشیدم زیادی حالم بد بود ؛ طوری گرم بود که انگار توی کوره ام و درد شدیدیو
پایین تنم احساس میکردم هوا همیشه اینقدر گرم بود؟ همهی لباسم
جز شلوارم دراوردم و دوباره روی سرامیک سرد دراز کشیدم
و ناله ایاز درد کردم هوشیاریم داشت کامل از بین میرفت
part ⁵²
خودم نابودت میکنم حرومزاده ، حرفاش باعث تهوع بیشترم بود
جیمین : خب میدونی بال عقاب؟ بزار یه نصیحت مجانی بهت بکنم همیشه قبل هر اقدامی برای رقیبت از سه چیز مطمئن شو مهارتش ، طمعش ، حیله گریش
من همه ی اینارو قبل از اینکه پامو توی این کشتی بزارم درموردت میدونستم و از محصول جدیدتم خبر داشتم اما تو چی؟ پس بزار بهت بگم عقاب ؛ من یه آلفای خون خالصم
و خودتم خوب میدونی که تاثیر محصول جدیدت برای من نصف بقیه ی افراده و فقط باعث میشه کمی گرمم بشه متاسفم که ناامیدت میکنم ولی قرار نیس التماسای منو برای همچین چیزی ببینی
با این حرفم دندون قروچه ای از خشعم کرد و بلند شد و به سمت یکی از اون هرزه ها رفت
پوزخندی زدم ؛ خب حرفام چندان غلط نبود اما چندان هم درست نبود من واقعا وارد یه دوره رات فاکی شدید شدم بودم و حالم اصلا خوش نبود و هرلحظه بدتر شدن حالمو احساس میکردم
فاااااک این اصلا خوب نیست باید از اینجا خارج شم تا کنترلمو از دست ندادم بی حرف بعد سر تکون دادنی برای عقاب از اونجا خارج
شدم و با سرعتی بالای ۱۵۰ تا به سمت خونه روندم حتی شات های سرکوبگر هم درمقابل این داروی لعنتی بی اثر بودن
تا وارد خونه شدم رایحه ی ملایم امیلی داخل بینیم پیچید و بعدش خوداش به سمتم اومد که چهره و لباسی بهم ریختمو دید
گفت: جیمین چیشده خوبی ؟
جیمین : امی.. امیلی نخوابیدی هنوز؟
-نه خوابم نبرد چیزی شده؟
جیمین : بهم گوش کن امیلی ! توی اون کشتی لعنتی چیز خوردم کردن و من داروی محرک خوردم و الان توی راتی رفتم که هیچ جوره تحت کنترلم نیست و نمیتونم جلوشو بگیرم من میرم توی اتاقم و کلیدو بهت میدم
درو از بیرون روی من قفل کن ؛ هرچی شد و هر چی که گفتم اون در لعنتیو باز نمیکنی امیلی فهمیدی ؟ ممکنه من بخوام کولت بزنم یا حرفام یا کارام تا الانم به زور خودم و کنترل کردمدحتی اگه توی اون اتاق لعنت شده جون دادم و مردم تو اون درو باز نمیکنی امیلی فهمیدی ؟؟؟؟
-ف..فهمیدم باشه
به سمت اتاق کارم پا تند کردم و سریعا کلید اتاق و از توی کشو برداشتم و به امیلی دادم که اونم از اتاق بیرون رفت و درو بست و قفل کرد ؛ این در به قدری محکم بود
که حتی خودمم نتونستم این رات یه شبه ی کوفتیو بگذرونم روی زمین سرد سر خوردمو دراز کشیدم زیادی حالم بد بود ؛ طوری گرم بود که انگار توی کوره ام و درد شدیدیو
پایین تنم احساس میکردم هوا همیشه اینقدر گرم بود؟ همهی لباسم
جز شلوارم دراوردم و دوباره روی سرامیک سرد دراز کشیدم
و ناله ایاز درد کردم هوشیاریم داشت کامل از بین میرفت
- ۲۲۵
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط