Part 6
Part 6
<ویو نونا>
دستاش دور کمرم حلقه بود یعنی چی بیبی من بیبی اون نیستم مجبور شدم بقلش بخوابم صبح روز بعد با صدای کمد بلند شدم
نونا: ارباب خودتونید؟
کوک: نگو ارباب بگو کوک
نونا: باشه ولی چرا دیشب..
حرفم تموم نشده گفت
کوک: هیچی بهت اعتراف کردم دوسم نداری؟
نونا: اممم خب باید فکر کنم
کوک: تا شب بهت وقت میدم فکر کنی
نونا: باشه
کوک: بیا صبحونه
نونا: امم خب کارامو بکنم
کوک: از این به بعد کاری نداری
نونا: باشه
اما لباس مناسبی نداشتم
کوک رفت بیرون موندم جی بپوشم که فضولیم گل کرد رفتم تو کمدش
یه تیشرت و شلوار گشاد بافت مشکی پوشیدم وایی چقدر برام بزرگ بود رفتم پایین که کوک گفت
کوک: او عزیزم اومدی اون لباس منه؟
نونا: خب لباس دیگه ای نداشتم
کوک: باشه اشکال نداره بیا
همه داشتن نگامون میکردن خب راستش بدم نیس
رفتم نشستم سر میز سکوت بود که یکی سکوت رو شکست
جین: خبببب چیشدهههه؟ خیلی برام سوالهه؟
یه نگاه به کوک کردم که کوک گفت
کوک: خب من دیشب به نونا اعتراف کردم که دوسش دارم و اونم تایید کرد که منو دوست داره پس الان پارتنر هم حساب میشیم
واییی چی گفتتت کی من تایید کردمممممم؟ اصلا خودمم نمیدونستمممم
جین: اوو چه خوب پس زن داداش پیدا کردیم من جینم این جیمینه این جیهوپ این شوگا، نامجون، تهیونگ و شوهرتم که کوک ازین به بعد با اسم مارو صدا بزن
نونا: اوو باشه حتماا بعد صبحونه رفتم پیش کوک در گوشش گفتم
نونا: کوک من خیلی خوابم میاد میرم بخوابم
کوک: باشه وایسا اومد باهم رفتیم بالا
منو برد اتاق خودش و گفت
کوک: ازین به بعد اینجا میخوابی
من که از خداممم بود
نونا: باشهه
نونا رفتم رو تختش و خوابیدم...
<ویو نونا>
دستاش دور کمرم حلقه بود یعنی چی بیبی من بیبی اون نیستم مجبور شدم بقلش بخوابم صبح روز بعد با صدای کمد بلند شدم
نونا: ارباب خودتونید؟
کوک: نگو ارباب بگو کوک
نونا: باشه ولی چرا دیشب..
حرفم تموم نشده گفت
کوک: هیچی بهت اعتراف کردم دوسم نداری؟
نونا: اممم خب باید فکر کنم
کوک: تا شب بهت وقت میدم فکر کنی
نونا: باشه
کوک: بیا صبحونه
نونا: امم خب کارامو بکنم
کوک: از این به بعد کاری نداری
نونا: باشه
اما لباس مناسبی نداشتم
کوک رفت بیرون موندم جی بپوشم که فضولیم گل کرد رفتم تو کمدش
یه تیشرت و شلوار گشاد بافت مشکی پوشیدم وایی چقدر برام بزرگ بود رفتم پایین که کوک گفت
کوک: او عزیزم اومدی اون لباس منه؟
نونا: خب لباس دیگه ای نداشتم
کوک: باشه اشکال نداره بیا
همه داشتن نگامون میکردن خب راستش بدم نیس
رفتم نشستم سر میز سکوت بود که یکی سکوت رو شکست
جین: خبببب چیشدهههه؟ خیلی برام سوالهه؟
یه نگاه به کوک کردم که کوک گفت
کوک: خب من دیشب به نونا اعتراف کردم که دوسش دارم و اونم تایید کرد که منو دوست داره پس الان پارتنر هم حساب میشیم
واییی چی گفتتت کی من تایید کردمممممم؟ اصلا خودمم نمیدونستمممم
جین: اوو چه خوب پس زن داداش پیدا کردیم من جینم این جیمینه این جیهوپ این شوگا، نامجون، تهیونگ و شوهرتم که کوک ازین به بعد با اسم مارو صدا بزن
نونا: اوو باشه حتماا بعد صبحونه رفتم پیش کوک در گوشش گفتم
نونا: کوک من خیلی خوابم میاد میرم بخوابم
کوک: باشه وایسا اومد باهم رفتیم بالا
منو برد اتاق خودش و گفت
کوک: ازین به بعد اینجا میخوابی
من که از خداممم بود
نونا: باشهه
نونا رفتم رو تختش و خوابیدم...
- ۵۴
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط