لحن آرامی گفت جین تو واقعا لیاقتت بهتر از ایناست
لحن آرامی گفت : جین تو واقعا لیاقتت بهتر از ایناست
مرد مست مانند پلک زد و عصبی غرید : به تو هیچ ربطی ندارد سئو مین از اینجا برو .. ولی آن دختر با لبخند تمسخرآمیز خندید سپس از روی مبل بلند شد با دامن تنگ و پاشنه های بلندش درست روبه رو جین ایستاد و آرام خم شد سمتش : تو واقعا باید خوشبخت بشی لیاقت تو بزرگ بدون اون عمارته جین تو باید بزرگ اونا باشی
سپس وقتی سکوت جین را دید ادامه کارش را انجام داد ...
در نهایت هر دو وارد اتاق شدند سئو مین محکم دست جین را کشید پر حالی که خود او هم سرگیچه داشت ..
سئو مین به دیوار تیکه داد و ایستاد میان لباس بازی واقعا از نظر جین خوشگل بود مخصوصا لب های زیبایش جین بی احساس حمله ور شد سمت لب ها سئو مین بیشتر از حد سئو مین را به دیوار و خود فشرد و لب هایش را مکید سئو مین همانند بی غرور آن دو تیکه پارچه را از تنش بیرون کشید چون واقعا کم تر از یک هرزه نبود.. دست جین را روی پشت دامنش قرار گذاشت سپس زیپ دامنش را خود به خود باز کرد ....
.......
ته یانگ با گام های سریع در اتاق میگشت مشغول افکارش شد چطور پیش میره چطور خواد آمد چطور باید رفتار میکرد را میدانست در به نرمی باز شد سپس تند سمت در دوید با دیدن بیول در یک حرکت بغلش گرفت : آخ بگو که خوبی بیول لطفا نباید تنهات میگذاشتم نباید ..
بیول نرم اخی گفت ته یانگ تند ازش فاصله گرفت سپس و دست بیول را در دست خود گرفت سپس با حرکت تند سمت تخت هجوم برد .. هر دو روبه رو هم نشین و این بیول بود که آرام گفت : چی شده
ته یانگ نگران حاصل از استرس گفت : گوش کن حالت خوبه ... درد که نداری همه چیو از خانم هان شنیدم
بیول آرام به زمین نگاه کرد : مهم نیست گذشت همه مقصر بودند ولش کن تو بگو چرا اینقدر ترسیدی
ته یانگ مضطرب نفس کشید سپس لبش را گزید : نمیدونم از کجا شروع کنم بیول ببین .. امروز صبح زود رفتم دریا .. نه همون استخر برای گذاشتن گل ها تو آب میدونی که عاشق این کار بودم - نگاه کنجکاو بیول خیره بود در چشم های ته یانگ - ببین بیول وقتی داشتم گلا رو میگذاشتم تو آب یهویی تون وزیر جونگکوک اومد
بیول تند پرید : برای چی اذیتت میکرد
ته یانگ تند با استرس مانند مدیتیشن آرامش گفت : نه کاش این کارو میکرد ولی بد ترش .. یهویی حولم داد تو آب قبلش خیلی حرفهای زشتی زد - دوستش به حدی تند پرید - چی چی داری میگی ته یانگ خوبی واقعا خوبی
ته یانگ دست های لرزه بیول را در دستش فشرد : آره آره خوبم .. خود عوضی اومد نجاتم داد - لحظه ای بوسه در آب تو سرش گشت ولی بهت دانست به لب نباشد - نگو که انگشتر فیروزه ای از انگشتم افتاده بود تو آب چهرم عوض شده بود .. نورایی تو بدنم گشت من که هیچی احساس نکردم ولی اون فهمید .. همه چیو چرخ سئونگ رو دید
مرد مست مانند پلک زد و عصبی غرید : به تو هیچ ربطی ندارد سئو مین از اینجا برو .. ولی آن دختر با لبخند تمسخرآمیز خندید سپس از روی مبل بلند شد با دامن تنگ و پاشنه های بلندش درست روبه رو جین ایستاد و آرام خم شد سمتش : تو واقعا باید خوشبخت بشی لیاقت تو بزرگ بدون اون عمارته جین تو باید بزرگ اونا باشی
سپس وقتی سکوت جین را دید ادامه کارش را انجام داد ...
در نهایت هر دو وارد اتاق شدند سئو مین محکم دست جین را کشید پر حالی که خود او هم سرگیچه داشت ..
سئو مین به دیوار تیکه داد و ایستاد میان لباس بازی واقعا از نظر جین خوشگل بود مخصوصا لب های زیبایش جین بی احساس حمله ور شد سمت لب ها سئو مین بیشتر از حد سئو مین را به دیوار و خود فشرد و لب هایش را مکید سئو مین همانند بی غرور آن دو تیکه پارچه را از تنش بیرون کشید چون واقعا کم تر از یک هرزه نبود.. دست جین را روی پشت دامنش قرار گذاشت سپس زیپ دامنش را خود به خود باز کرد ....
.......
ته یانگ با گام های سریع در اتاق میگشت مشغول افکارش شد چطور پیش میره چطور خواد آمد چطور باید رفتار میکرد را میدانست در به نرمی باز شد سپس تند سمت در دوید با دیدن بیول در یک حرکت بغلش گرفت : آخ بگو که خوبی بیول لطفا نباید تنهات میگذاشتم نباید ..
بیول نرم اخی گفت ته یانگ تند ازش فاصله گرفت سپس و دست بیول را در دست خود گرفت سپس با حرکت تند سمت تخت هجوم برد .. هر دو روبه رو هم نشین و این بیول بود که آرام گفت : چی شده
ته یانگ نگران حاصل از استرس گفت : گوش کن حالت خوبه ... درد که نداری همه چیو از خانم هان شنیدم
بیول آرام به زمین نگاه کرد : مهم نیست گذشت همه مقصر بودند ولش کن تو بگو چرا اینقدر ترسیدی
ته یانگ مضطرب نفس کشید سپس لبش را گزید : نمیدونم از کجا شروع کنم بیول ببین .. امروز صبح زود رفتم دریا .. نه همون استخر برای گذاشتن گل ها تو آب میدونی که عاشق این کار بودم - نگاه کنجکاو بیول خیره بود در چشم های ته یانگ - ببین بیول وقتی داشتم گلا رو میگذاشتم تو آب یهویی تون وزیر جونگکوک اومد
بیول تند پرید : برای چی اذیتت میکرد
ته یانگ تند با استرس مانند مدیتیشن آرامش گفت : نه کاش این کارو میکرد ولی بد ترش .. یهویی حولم داد تو آب قبلش خیلی حرفهای زشتی زد - دوستش به حدی تند پرید - چی چی داری میگی ته یانگ خوبی واقعا خوبی
ته یانگ دست های لرزه بیول را در دستش فشرد : آره آره خوبم .. خود عوضی اومد نجاتم داد - لحظه ای بوسه در آب تو سرش گشت ولی بهت دانست به لب نباشد - نگو که انگشتر فیروزه ای از انگشتم افتاده بود تو آب چهرم عوض شده بود .. نورایی تو بدنم گشت من که هیچی احساس نکردم ولی اون فهمید .. همه چیو چرخ سئونگ رو دید
- ۳۵۶
- ۰۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط