{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرسد عشق عن چ

پرسيد "عشق يعنى چى؟"
گفتم "تو ميدونى من عاشقم... عشق يعنى حالِ من..."
پرسيد "خب حالِ خوبيه؟"
گفتم: "يه حس و حالِ بينظيره..."
گفت "حسّت رو برام تعريف كن"
گفتم "ببين منو...
دلم ميخواد قلبمو از سينه دربيارم
و هديه بدم به اون كه عاشقم كرده...
يه وقتايى بغض ميكنم...
بغض ميكنم و نميدونم كه چطور بايد
عشقم و به پاش بريزم..."
خنديد
هيچى نگفت
فقط نگاهم كرد و خنديد
كم كم خنده هاش تبديل به بغض شد...
آخرين جمله هاش و يادمه كه به زور ميگفت
"مواظبِ همديگه باشين...
مواظبِ احساست باش...
تا ميتونى بروز بده، به پاش بريز...
ممكنه يه روز صبح بيدار شى و...
همه چى عوض شده باشه...."❤️

#خاصترین
دیدگاه ها (۲)

این روزها با تو به وسعت تمام نداشته هایم، حرف دارم… اما مجال...

ڪـــــاش مـــــےشـــــدمـــــن و ٺـــــو 《 مــــــــــا 》 بو...

هر سپیده کہ طلوع می کند ابریشمی در منپروانہ می شود و بہ سوے...

هعی کجایی روزهای رفته یادت بخیر 🥺قدیما نمیدونم دل ما خوش بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط