چه سازم با تو و بار گرانت
چه سازم با تو و بارِ گرانت؟
ندیدم جُز بلا در کاروانت
تو میگفتی که دلدارت منم من
به تشت خون نشاندی گُل فشانت
زدی آتش به خرمنگاه و منزل
به تن سوزان زِ عصیانِ لبانت
کشیدی از کنارم خرمنِ گل
من و من ماندم و بادِ خزانت
نشسته خاطرت بر روی سینه
به آخر گشته وین آتش زبانت
ندیدم جُز بلا در کاروانت
تو میگفتی که دلدارت منم من
به تشت خون نشاندی گُل فشانت
زدی آتش به خرمنگاه و منزل
به تن سوزان زِ عصیانِ لبانت
کشیدی از کنارم خرمنِ گل
من و من ماندم و بادِ خزانت
نشسته خاطرت بر روی سینه
به آخر گشته وین آتش زبانت
- ۳.۲k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط