چه سازم با تو و بار گرانت

چه  سازم  با  تو و بارِ گرانت؟
ندیدم    جُز  بلا  در  کاروانت
تو میگفتی که دلدارت منم من
به تشت خون نشاندی گُل فشانت
زدی آتش  به خرمنگاه و منزل
به تن  سوزان زِ عصیانِ  لبانت
کشیدی  از کنارم  خرمنِ  گل
من و من ماندم و بادِ خزانت
نشسته خاطرت بر روی سینه
به آخر گشته وین آتش زبانت
دیدگاه ها (۳)

تا کی به گذرگاه  تو  پرواز  روا نیست؟  تا کی به سر بام تو ای...

بودنت مهر عمیقی ست،یقین است عزیزقلب تو بکرترین جای زمین است ...

آمدی جان را بگیری منتها جانم شدی توکفر چشمت را که دیدم دین و...

هرکسی آمد به دنبال تو دنبالش نکن هر که پر زد در هوایت بی پر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط