{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستش دارم و میداند ...

دوستش دارم و میداند ...
میداند و میرود
میرود و میمیرم
میمیرم وباز نفس میکشم
نفس میکشم باز میان این شهر رسوا میشوم
رسوا میشوم و باز دوستش دارم
دوستش دارم و می داند ..
می داند و ....


#بانوی پاییزے
دیدگاه ها (۳)

از دستـ منـ میرے از دستـ تـــــو میرم توزندهـ میمونیے منــــ...

من تورا دیدم و آرام به خاکـ افتادم واز آن روز که در بند توام...

ﻭ ﺯﻣﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﻗﺴﻢ ﺧﻮﺭﺩ ﺷﮑﺴﺘﻢ ﺑﺪﻫﺪﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﭼَﻨﺒﺮﻩ ﺯﺩ ﮐﺎﺭ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺑ...

#بانوی پاییزے

شب که می شود ؛ تمامِ جهان می خوابند .من می مانم و سکوتی که د...

در انتهای این کوچهٔ بارانیکه نفس های خستهٔ شهرپشت پنجره های ...

دیدنش حال مرا یک‌ جور دیگر می کندحال یک دیوانه را دیوانه بهت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط