من درپیله تنهای خود تنیده بودم تو آمدیجانم شدیرفتی

من درپیله تنهای خود تنیده بودم تو آمدی،جانم شدی،رفتی.....رفتی ومرا تنهاتر درخویش فرو فکندی ...به کدامین گناه ،به جرم کدام گناه نکرده این چنین تنهایم گذاشتی مگرادم از زندگی چه میخواد جز یه دوستت دارم جز من کنارت هستم وآن را هم از من دریغ کردی....
دیدگاه ها (۰)

در ابریشم عادت آسوده بودمتو با حال پروانه من چه کردیمگر لایق...

او تورا بیشتراز جانش دوست میداشت این رازمانی متوجه شدم وقتی ...

اگه وجدان داری دختری که بهت اعتماد کرده و باورت داشته رو با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط