چندپارتی
#چندپارتی
#چندپارتی_درخواستی
#Jeon_rina
#jeon_victor
#PART_5
٠
٠
٠
---
از طرف دیگه سلین داشت توی خوابگاه کنار لیا، میا و لونا داخل گوشی لباس سفارش میداد. هر سه نفر به صورت کاملا متفکر داشتن دنبال لباس میگشتن... سلین لباس قرمز چاک دار و زیبایی که کاملا انحنای بدنش رو در بر میگرفت انتخواب کرد.
میا: امیدوارم تا فردا به دستت برسه
لیا: چرا فردا؟!
لونا: احمق، فردا یکشنبه اس!
لیا: اووووووو. ارهههه، یادم رفت
همگی باهم خندیدن
٠
٠
٠
پرش زمانی.
---
صبح زود، حدود ساعت 8 زنگ خوابگاه دختر ها به صدا در اومد. میا با خمیازه بلند شد و سمت در رفت. در رو باز کرد، پستچی رو دید که با یه بسته بزرگ که شنگین بنظر مرسید دم دره. بعد از مکالمه ای کوتاه پول رو به پستچی داد و بسته رو گرفت و داخل خوابکاه اورد. بقیه رو بیدار کرد
میا: لیا، لونا، سلین!! بیدار شید! پستچی بسته اورده!
سلین و بقیه بیدار شدن، سمت بسته رفتن، لیا با یه کاتر شروع به بریدن و باز کردن بسته کرد. وقتی بسته باز شد داخلش همون لباسی بود که سلین سفارش داده بود... به علاوه یه کفش پاشنه بلند YSL (اگه همین باشه اسم برندش😂) و یه عطر با رایه بسیار خوش بو و شیرین، بویی مست کننده. سلین با گیجی به بسته نگاه کرد... اون عطر و کفش رو سفارش نداده بود. لونا خندید
لونا: من اینا رو سفارش دادم، فمر نمیکردم زود بیاد. سلین ، برای تو خریدم! حتما برای امشب بپوش
سلین لبخند زد و سرش رو به نشونه تایید تکون داد
٠
٠
٠
---
شب شده بود. سلین روی صندلی نشسته بود، میا داشت روی موهاش کار مبکرد، لونا داشت روی ارایشش کار میکرد و لیا داشت لباس های سلین رو اتو میکرد. میا موهای بلوند و زیبای سلین رو موج دار کرده بود با بابلیس (بابلیس درسته؟!) لونا سلین رو ارایش کرد و رژلب قرمز و خوش رنگ زد. بعد چند دقیقه که ارایش و کار با موهای سلین تموم شد سلین بلند شد، رفت لباس پوشید... سلین نفس گیر شده بود. موهای موج دار و بلوندش رو روی پشتش ریخت، کفشش رو پوشید، عطر زد. همین که از دوستاش خداحافظی کرد قدای بوق یه ماشین لوکس رو دم در خوابگاه شنید، یه بوگاتی وی رون مشکی براق و خیلی جذاب. نفسش بند اومد. در بوگاتی باز شد و تهیونگ پیاده شد، کت و شلواری که اون رو صد برابر جذاب تر میکرد، موهاش روبه بالا حال داده بود یه عطر مردانه زده بود که قلب هرکسی رو به تپش مینداخت، ترکیبی از بوی سیگار، ویسکی و یه بویی که مخصوص تهیونگ بود... صدای تق تق پاشنه های کفش چرمی تهیونگ روی زمین گوش سلین رو پر کرد، ساعت مشکی دور مچ تهیونگ زیر نور ماه میدرخشید. سلین لبخند زیبایی زد و سمت تهیونگ رفت، تهیونگ دستش رو دور کمر سلین حلقه کرد و سمت خودش کشید
تهیونگ: امشب خیلی زیبا شدی، خانوم کیم. دقیقا همونطور که میخواستم
سلین خندید
سلین: ممنون اقای کیم
تهیونگ: بریم، مادمازل جو؟!
سلین: بله حتما، مستر کیم
تهیونگ و سلین هرردوتا خندیدن، سمت ماشین رفتن و سوار شدن. توی مسیر حرف میزدن، میگفتن، میخندیدن
٠
٠
٠
---
وقتی دم در مهمونی رسیدن....
٠
٠
٠
شعری از سلین
___
رنگدانهیِ این آسمان
چشم تو را شبیه اند
تاریکیِ این کهکشان
زلف تو را شبیهاند__ 𝑠𝑒𝑙𝑖𝑛 𝑗𝑜𝑜
٠
٠
٠
شرط
///
38 لایک
23 کامنت
•
•
•
~~~
بچه ها حمایت ها چون زیاده، شب اگههههه اگهههههه وقت شد، جون شاید مهمونی باشم دو پارت هدیه میزارم، ولی اگه نشد فردا میزارم. درکل پارت هدیه داریم. قربون حمابت هاتون💋
#چندپارتی_درخواستی
#Jeon_rina
#jeon_victor
#PART_5
٠
٠
٠
---
از طرف دیگه سلین داشت توی خوابگاه کنار لیا، میا و لونا داخل گوشی لباس سفارش میداد. هر سه نفر به صورت کاملا متفکر داشتن دنبال لباس میگشتن... سلین لباس قرمز چاک دار و زیبایی که کاملا انحنای بدنش رو در بر میگرفت انتخواب کرد.
میا: امیدوارم تا فردا به دستت برسه
لیا: چرا فردا؟!
لونا: احمق، فردا یکشنبه اس!
لیا: اووووووو. ارهههه، یادم رفت
همگی باهم خندیدن
٠
٠
٠
پرش زمانی.
---
صبح زود، حدود ساعت 8 زنگ خوابگاه دختر ها به صدا در اومد. میا با خمیازه بلند شد و سمت در رفت. در رو باز کرد، پستچی رو دید که با یه بسته بزرگ که شنگین بنظر مرسید دم دره. بعد از مکالمه ای کوتاه پول رو به پستچی داد و بسته رو گرفت و داخل خوابکاه اورد. بقیه رو بیدار کرد
میا: لیا، لونا، سلین!! بیدار شید! پستچی بسته اورده!
سلین و بقیه بیدار شدن، سمت بسته رفتن، لیا با یه کاتر شروع به بریدن و باز کردن بسته کرد. وقتی بسته باز شد داخلش همون لباسی بود که سلین سفارش داده بود... به علاوه یه کفش پاشنه بلند YSL (اگه همین باشه اسم برندش😂) و یه عطر با رایه بسیار خوش بو و شیرین، بویی مست کننده. سلین با گیجی به بسته نگاه کرد... اون عطر و کفش رو سفارش نداده بود. لونا خندید
لونا: من اینا رو سفارش دادم، فمر نمیکردم زود بیاد. سلین ، برای تو خریدم! حتما برای امشب بپوش
سلین لبخند زد و سرش رو به نشونه تایید تکون داد
٠
٠
٠
---
شب شده بود. سلین روی صندلی نشسته بود، میا داشت روی موهاش کار مبکرد، لونا داشت روی ارایشش کار میکرد و لیا داشت لباس های سلین رو اتو میکرد. میا موهای بلوند و زیبای سلین رو موج دار کرده بود با بابلیس (بابلیس درسته؟!) لونا سلین رو ارایش کرد و رژلب قرمز و خوش رنگ زد. بعد چند دقیقه که ارایش و کار با موهای سلین تموم شد سلین بلند شد، رفت لباس پوشید... سلین نفس گیر شده بود. موهای موج دار و بلوندش رو روی پشتش ریخت، کفشش رو پوشید، عطر زد. همین که از دوستاش خداحافظی کرد قدای بوق یه ماشین لوکس رو دم در خوابگاه شنید، یه بوگاتی وی رون مشکی براق و خیلی جذاب. نفسش بند اومد. در بوگاتی باز شد و تهیونگ پیاده شد، کت و شلواری که اون رو صد برابر جذاب تر میکرد، موهاش روبه بالا حال داده بود یه عطر مردانه زده بود که قلب هرکسی رو به تپش مینداخت، ترکیبی از بوی سیگار، ویسکی و یه بویی که مخصوص تهیونگ بود... صدای تق تق پاشنه های کفش چرمی تهیونگ روی زمین گوش سلین رو پر کرد، ساعت مشکی دور مچ تهیونگ زیر نور ماه میدرخشید. سلین لبخند زیبایی زد و سمت تهیونگ رفت، تهیونگ دستش رو دور کمر سلین حلقه کرد و سمت خودش کشید
تهیونگ: امشب خیلی زیبا شدی، خانوم کیم. دقیقا همونطور که میخواستم
سلین خندید
سلین: ممنون اقای کیم
تهیونگ: بریم، مادمازل جو؟!
سلین: بله حتما، مستر کیم
تهیونگ و سلین هرردوتا خندیدن، سمت ماشین رفتن و سوار شدن. توی مسیر حرف میزدن، میگفتن، میخندیدن
٠
٠
٠
---
وقتی دم در مهمونی رسیدن....
٠
٠
٠
شعری از سلین
___
رنگدانهیِ این آسمان
چشم تو را شبیه اند
تاریکیِ این کهکشان
زلف تو را شبیهاند__ 𝑠𝑒𝑙𝑖𝑛 𝑗𝑜𝑜
٠
٠
٠
شرط
///
38 لایک
23 کامنت
•
•
•
~~~
بچه ها حمایت ها چون زیاده، شب اگههههه اگهههههه وقت شد، جون شاید مهمونی باشم دو پارت هدیه میزارم، ولی اگه نشد فردا میزارم. درکل پارت هدیه داریم. قربون حمابت هاتون💋
- ۳۰.۸k
- ۰۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط