{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دگر ز جان من ای سیمبر چه می خواهی؟

دگر ز جان من ای سیمبر چه می خواهی؟
ربوده‌ای دل زارم دگر چه می خواهی؟

مریز دانه که ما خود اسیر دام توایم
ز صید طایر بی بال و پر چه می خواهی؟


"رهی_معیری" #طبیعت
دیدگاه ها (۲)

اگر هزار غمست از جفای او بر دل هنوز بنده اویم که غمگسار منست...

آن مه که وفا و حسن سرمایهٔ اوستاوج فلک حسن کمین پایهٔ اوستخو...

سالها حلقه زدم بر در میخانه‌ی عشقتا بروی دلم از غیب گشودند، ...

تا به روی زندگی لبخند نزنیزندگی به تو لبخند نخواهد زد این قا...

گفتاما در شبی این گونه گنگهیچ آوایی نمی آید به گوشگفتمشاما د...

آمده‌ام که تا به خود گوش کشان کشانمتبی دل و بیخودت کنم در دل...

بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشتسوز و گداز شمع و من و دل اثر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط