{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم فیک: عشق اجباری من

اسم فیک: عشق اجباری من
پارت: بیستم

مین جی:
چند دقیقه بود که به پاکت روی میز خیره شده بودم.
انگار یه چیزی داخلش بود که قرار بود همه چیز رو تغییر بده.
دستم رو جلو بردم و پاکت رو برداشتم.
آروم لمسش کردم.

مین جی: فقط یه کاغذه
پس چرا انقدر حس عجیبی دارم؟
خواستم بازش کنم که صدای در اتاق اومد.

لیا: مین جی؟

سریع پاکت رو گذاشتم داخل کشوی میز

مین جی: بیا

لیا وارد شد و چند ثانیه نگاهم کرد

لیا: باز داری فکر می‌کنی؟

مین جی: نه

لیا: تو وقتی میگی نه، یعنی دقیقا یه چیزی هست.

جوابی ندادم.
چون خودمم نمی‌دونستم باید چی بگم

(چند ساعت بعد)
مین جی:
تمام مدت اون پاکت توی ذهنم بود.
اما نمی‌دونستم چرا پدربزرگم نمی‌خواست الان بازش کنم.
یعنی چی توش بود که باید بعد از ازدواج می‌فهمیدم؟

(صبح روز بعد)
با صدای مامانم از خواب بیدار شدم.

مامان مین جی: مین جی، آماده شو.

مین جی: برای چی؟

مامان مین جی: خانواده جئون تماس گرفتن.
امروز باید برای خرید عروسی برید.

چند ثانیه فقط نگاهش کردم.

مین جی: امروز؟

مامان: آره

مین جی:

واقعا باورم نمی‌شد.
هنوز نمی‌تونستم با این ازدواج کنار بیام
حالا باید برم خرید عروسی؟
آماده شدم و پایین رفتم.
جونگکوک کنار ماشین ایستاده بود.

وقتی منو دید فقط گفت:

جونگکوک: سلام

مین جی: سلام

چند ثانیه سکوت شد

بعد در ماشین رو باز کرد

سوار شدم

جونگکوک:
تمام مسیر ساکت بودیم.
اما این سکوت مثل قبل نبود.
دیگه فقط عصبانیت نبود
یه چیز دیگه هم بینمون بود.
وقتی جلوی فروشگاه ایستادیم، قبل از اینکه پیاده بشه گفتم:
جونگکوک: مین جی.

مین جی:بله؟

چند لحظه مکث کرد.

جونگکوک: امروز
سعی کن فقط با من دعوا نکنی.

مین جی:
اخم کردم.

مین جی: قول نمی‌دم.
برای اولین بار نگاهش کمی نرم شد.

جونگکوک: می‌دونستم.

جونگکوک:
پیاده شد و رفت سمت فروشگاه.
منم پشت سرش راه افتادم.

شرط: 14 لایک ❤️ | 15 کامنت 💬 | 4 بازنشر🔄
اسلاید اول: استایل مین جی برای خرید عروسی
دیدگاه ها (۱۵)

قسمت هفده

part 10

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕: 𝟏𝟎_ من نمی‌خواستم اینجوری بشه جونگکوک‌ هلش...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2«ویو ا.ت»از وقتی از اتاق بابا اومده بودم بیرون، یه...

✈️ چند روز بیشترپارت ۹ وقتی به مقصد رسیدن، لیا چند لحظه فقط ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆    ۷ پارتویو & اتچند لحظه به ...

پارت ۴ خانه‌ی جونگکوک بیشتر شبیه یک قلعه بود.دیوارهای بلند، ...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.43(روایت از زبان ا.ت)بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط