{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بانو،بانوی بخشنده ی بی نیازِ من!

بانو،بانوی بخشنده ی بی نیازِ من!

این قناعت تو،دل مرا عجب می شکند...
این چیزی نخواستنت،و با هر چه که هست ساختنت...
این چشم و دست و زبانِ توقع نداشتنت،و به آنسوی برچین ها نگاه نکردنت...
کاش کاری می فرمودی دشوار و ناممکن،که من به خاطر تو سهل و ممکنش می کردم...
کاش چیزی می خواستی مطلقاً نایاب،که من به خاطر تو آن را به دنیای یافته ها می آوردم...
کاش میتوانستم همچون خوب ترین دلقکان جهان،تو را سخت و طولانی و عمیق بخندانم...
کاش می توانستم همچون مهربان ترین مادران،ردِ اشک را از گونه هایت بزدایم...
کاش نامه یی بودم،حتی یکبار،با خوب ترین اخبار...
کاش بالشی بودم،نرم،برای لحظه های سنگینِ خستگی هایت ...
کاش ای کاش که اشاره یی داشتی،امری داشتی،نیازی داشتی،رویای دور و درازی داشتی...
آه که این قناعت تو،این قناعت تو دل مرا عجب می شکند...
دیدگاه ها (۵)

در سیهْ اقیانوسِ پهناورِ شب یونسِ نهنگِ خیابان بودمگوسفندِ ق...

بدون شرحبرداشت آزاد...

زنی که به سکوت می رسد کم توقع نیست.نمونه نیست. قانع نیست.به ...

دلم گرفته است دلم عجیب گرفتہ استوهیچ چیزن این دقایق خوشبو ک ...

«خانه، بی‌تو چقدر سرد و ساکت است…»باباجونم…می‌دانی؟ خانه هن...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط