وقتی جلوی پدر مادرت میبوست....

وقتی جلوی پدر مادرت میبوست....

لیپ گلاسم رو روی لبم کشیدم
_میرا؟! حاضری؟!
سمتش برگشتم. تو اون کت شلوار مشکیش محشر شده بود .
_هوی خانومه خوردی منو!
چشمام از روش برداشتم و کیفم و برداشتم . سمتش برگشتم
_ دوست دارم شوهرمو بخورم با چشمام!
بخش اول حرفمو شنید چشماش برق زد ولی با بخش دومش پوکر شد.
_بریم؟!
سوئیچ رو برداشت از خونه خارج شدیم سوار ماشین شدم . سوار شد و ماشین رو روشن کرد سمتش برگشتم
_جونگکوکااا؟! آرایشم خوبه؟! لباسم چی؟! تیپم خیلی بد نیست؟! به نظرت..
پرید وسط حرفم با خنده گفت
_عزیزم عالی شدی.! چرا انقدر استرس داری؟! فامیلات هستن هیولا نیستن که
زیر لب گفتم
_اونا از هیولا هم بدترن.
جلوی خونه وایستاد . پیاده دیم دستمو گرفت و سمت خودش کشوند .
_ عالی شدی. ولی اینو بدون یکی از پسرا چشماشون بمونه روت تضمین نمیکنم سالم بمون گرل.
مشتی به بازوش زدم . در باز شد.با دیدن پسرعموم . اخمی کردم.
_سلام میرا .
سری تکون دادم . کوک کنارش زد و وارد خونه شدیم...
دیدگاه ها (۲)

وقتی میرین بیرون ولی ...سری به عنوان تاسف تکون دادم _خاک تو ...

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_79بعد از کلاس خارج شد ..سپنت...

وقتی میاین ایران ولی تحر.یک میشه...نگاهم و به جاده دادم ‌ چن...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۳۰ پارتویو اتوقتی وارد سالن...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part22از روصندلی پاشد منم پاشدممن:مامان میرسو...

ترکم نکن

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.32 (روایت از زبان ا.ت...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

پارت ۱۹ (هنوز توی فلش بگ‌ تهکوکه)«نمیخوای بشینی پسرکم؟؟»«حتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط