وقتی باهم دعوا میگیرین از خونه میری ولی وقتی برمیگردی میب
وقتی باهم دعوا میگیرین از خونه میری ولی وقتی برمیگردی میبینی حالش خرابه.
چشم غره ای رفت . خندیدم و از له پایین رفتم سوار آسانسور شدم .
به خودم نگاه کردم رژ قرمزی زده بودم که لبم رو برجسته نشون میداد.
در آسانسور باز شد. در پارکینگ رو باز کردم سوار موتورم شدم.
سمت عمارت روندم. تو راه غذا گرفتم.جلوی عمارت پارک کردم . نگهبانا با دیدنم لبخندی زدن.
_خوش اومدین خانوم .
لبخندی زدم غذا رو دستشون دادم
_نوش جان
سمت در عمارت رفتم . درو باز کردم
شیشه خورده رو زمین .
بطری های ویسکی جعبه ی سیگار
و ته سیگار روی میز.
_آهه...بوی موهات..اومم..عالیه!
اخمی کردم. از پله بالا رفتم در اتاقمون نیمه باز بود
با جیزی که دیدم خشکم زد .
کوک بالشت منو بغل کرده بود و بو میکشید .
_آه..عاشقتم .دختر کوچولوم.
محکم تر بالشت و بغل کرد
_ببخشید..ببخشید بهت سیلی زدم..
بغضش شکست و هق هق مردونش اتاق رو گرفت
_ببخشید ..غلط کردم .. م من دوست دارم. ..
درو باز کردم ..
چشم غره ای رفت . خندیدم و از له پایین رفتم سوار آسانسور شدم .
به خودم نگاه کردم رژ قرمزی زده بودم که لبم رو برجسته نشون میداد.
در آسانسور باز شد. در پارکینگ رو باز کردم سوار موتورم شدم.
سمت عمارت روندم. تو راه غذا گرفتم.جلوی عمارت پارک کردم . نگهبانا با دیدنم لبخندی زدن.
_خوش اومدین خانوم .
لبخندی زدم غذا رو دستشون دادم
_نوش جان
سمت در عمارت رفتم . درو باز کردم
شیشه خورده رو زمین .
بطری های ویسکی جعبه ی سیگار
و ته سیگار روی میز.
_آهه...بوی موهات..اومم..عالیه!
اخمی کردم. از پله بالا رفتم در اتاقمون نیمه باز بود
با جیزی که دیدم خشکم زد .
کوک بالشت منو بغل کرده بود و بو میکشید .
_آه..عاشقتم .دختر کوچولوم.
محکم تر بالشت و بغل کرد
_ببخشید..ببخشید بهت سیلی زدم..
بغضش شکست و هق هق مردونش اتاق رو گرفت
_ببخشید ..غلط کردم .. م من دوست دارم. ..
درو باز کردم ..
- ۹۸
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط