بچه که بودم، خیلی از امپول میترسیدم! بردنم واسه امپول زدن
بچه که بودم، خیلی از امپول میترسیدم! بردنم واسه امپول زدن!! شروع کردم به کولی بازی! ریختن سرم و دست وپامو نگه داشتن...! سوزنو که آوردن جلو، آخرین جمله ای که گفتم این بود :یاااا حسین شهییددد...!!!
هیچی دیگه، مردم موزاییک میخوردن از خنده!!! اصن یه وضی بود..
هیچی دیگه، مردم موزاییک میخوردن از خنده!!! اصن یه وضی بود..
- ۴.۰k
- ۲۲ شهریور ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط