اولین باری که اورا دیدم من گمشده ی خودرا در او پیدا کردم
اولین باری که اورا دیدم منِ گمشده ی خودرا در او پیدا کردم
چشمانی زیبا با نگاهی مهربان و لبخندی از روی خجالت
سعی میکرد نگاهش را از من بدزدد هر بار که این کار را میکرد من عمیق تربه او خیره میشدم
چشمانم هیچ چیز را جز او نمیدید
حسی اشنا و نزدیک میگفت که اوهمان است که من با اون حالم خوب میشود.
او همان است که من میتوانم بی حدو مرز دوستش داشته باشم
هیچوقت حال خوب بار اول را فراموش نمیکنم...
حال من با او خوب شد..
اما...
چ بسا که نیست
و حالا دلیل حال بد این روزهایم شده...
#محمد
چشمانی زیبا با نگاهی مهربان و لبخندی از روی خجالت
سعی میکرد نگاهش را از من بدزدد هر بار که این کار را میکرد من عمیق تربه او خیره میشدم
چشمانم هیچ چیز را جز او نمیدید
حسی اشنا و نزدیک میگفت که اوهمان است که من با اون حالم خوب میشود.
او همان است که من میتوانم بی حدو مرز دوستش داشته باشم
هیچوقت حال خوب بار اول را فراموش نمیکنم...
حال من با او خوب شد..
اما...
چ بسا که نیست
و حالا دلیل حال بد این روزهایم شده...
#محمد
- ۱۶۶
- ۲۸ آذر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط