{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان دنیای من

رمان دنیای من
پارت ۲۳
ارسلان، بریم
دیانا، سوار ماشین شدیم
ارسلان، دیانا هی از نگاه من نگاهش رو میدزدید فهمیدم برای چیه آهان خانم خانوما پس میدونسته که گرون درمیاد دیانا
دیانا، بله
ارسلان، چرا انقدر نگاهت رو می‌دزدی
دیانا، من نه بابا من وا حرفا میزنی ها
ارسلان، به خاطر اینکه اون گوی ها گرون شد
دیانا، نه اصلا
ارسلان، عه توی چشام نگاه کن و بگو
دیانا، چه دلیلی داره
ارسلان، دلیل من از دروغ بدم میاد
دیانا، باشه بابا خوب ببخشید که گرون شد
آخه خیلی قشنگ بودن
(مضلوم )
ارسلان، رگ خوابمم که دست اومده دیانا خانم
اشکال نداره ولش
دیانا، اگه چیزه خوب من پ
ارسلان، نخیرم ول کن اصلا این چیزا رو چقدر ترافیکه
دیانا، آره حالم داره بد میشه
ارسلان، اگه گشنته یا تشنته توی داشبورد هم آب هست هم کیک و چندتا تنقلات
دیانا، داشبورد و باز کردم و شروع کردم به خوردن خوراکی ها
داشتم میخوردم که یادم افتاد به ارسلان ندادم وای خاک به سرم یه چیپس برداشتم و سمت دهنش گرفتم
ارسلان، یه چیپس سمت دهنم گرفت
دیانا، وقتی داشت چیپس رو می‌خورد دستم و گاز گرفت
ای
ارسلان، ببخشید از قصد نبود
دیانا، اشکال نداره
یه چیپس دیگه ورداشتم و جلوی دهنش گرفتم ولی خواست بخوره دستم و عقب کشیدم
ارسلان، عه دیانا میوفته اون موقع هواسم نبود الان هواسم جمعه
دیانا، آخه خیلی درد میکنه میترسم دوباره گاز بگیری انگشتم قعط شه
ارسلان، یعنی آنقدر محکم گاز گرفتم
دیانا، آره
ارسلان، ببخشید دستش که جلوی دهنم بود و بوسیدم
دیانا، دستم و که بوسید انرژی وارد بدنم شد یعنی الان بهش بگم دوسش دارم نه ولش خوراکی هارو خوردیم تموم شد اما ترافیک تموم نشد
یه پارت طولانی 🤩
پارت بعدی میخواید 🤔
دوست داشتین🥰
دیدگاه ها (۸)

اخرش

رمان دنیای من پارت ۲۴دیانا، آخه خیلی درد میکنه میترسم دوباره...

رمان دنیای من پارت ۲۲دیانا، نه من میخوام ارسلان، بیا بریم دی...

♥️♥️♥️♥️به امید برگشتن اردیا🥺دلم برای قاب دونفر شون تنگ شده🥺...

رمان بغلی من پارت ۱۵۷و۱۵۸و۱۵۹و۱۶۰ارسلان: خیلی ناز شدی کوچولو...

رمان بغلی من پارت ۱۶۹و۱۷۰و۱۷۱و۱۷۲لیلا:بله تو بچم معلوم نیست ...

رمان بغلی من پارت ۱۷۳و۱۷۴و۱۷۵دیانا: لبخندی بهش زدم لیلا:بیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط