Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۴
Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۴
یه سول ناگهان سرش را بالا آورد. چشمان سرخ و خیسش لرزه به تن جونگکوک انداخت. او با صدایی که از خشم و خستگی خشدار شده بود، گفت: آینده؟ کدوم آینده جونگکوک؟ آیندهای که توش دخترم داشت جلوی چشمم تموم میشد و پدرش برای "آیندهسازی" در دسترس نبود؟
جونگکوک سعی کرد دوباره دستش را به سمت زانوی همسرش ببرد: «
یه سول ... بذار حداقل الان کنارت باشم.
اما همسرش با پوزخندی تلخ و نگاهی که بوی تنفر میداد، خودش را عقب کشید و به تکیهگاه صندلی چسبید. او سرش را به سمت دیگر برگرداند و با سردیِ تمام گفت: بودنِ الانِ تو چه فایدهای داره؟ اون موقع که اکسیژنِ خونِ میسو داشت میافتاد، حضور تو لازم بود. الان فقط داری اکسیژنِ این راهرو رو برای من کم میکنی. برو جونگکوک... فقط برو و جلوی چشمم نباش.
هر جملهی یه سول مثل تازیانهای بر پیکر جونگکوک فرود میآمد. او همچنان زانو زده بود، درهمشکسته و ویران، در حالی که یه سول حتی حاضر نبود کوچکترین ردی از بخشش در نگاهش نشان دهد. سکوت سنگین و گزندهای بینشان حاکم شد که فقط صدای دورِ دستگاههای بیمارستان آن را میخراشید
یه سول ناگهان سرش را بالا آورد. چشمان سرخ و خیسش لرزه به تن جونگکوک انداخت. او با صدایی که از خشم و خستگی خشدار شده بود، گفت: آینده؟ کدوم آینده جونگکوک؟ آیندهای که توش دخترم داشت جلوی چشمم تموم میشد و پدرش برای "آیندهسازی" در دسترس نبود؟
جونگکوک سعی کرد دوباره دستش را به سمت زانوی همسرش ببرد: «
یه سول ... بذار حداقل الان کنارت باشم.
اما همسرش با پوزخندی تلخ و نگاهی که بوی تنفر میداد، خودش را عقب کشید و به تکیهگاه صندلی چسبید. او سرش را به سمت دیگر برگرداند و با سردیِ تمام گفت: بودنِ الانِ تو چه فایدهای داره؟ اون موقع که اکسیژنِ خونِ میسو داشت میافتاد، حضور تو لازم بود. الان فقط داری اکسیژنِ این راهرو رو برای من کم میکنی. برو جونگکوک... فقط برو و جلوی چشمم نباش.
هر جملهی یه سول مثل تازیانهای بر پیکر جونگکوک فرود میآمد. او همچنان زانو زده بود، درهمشکسته و ویران، در حالی که یه سول حتی حاضر نبود کوچکترین ردی از بخشش در نگاهش نشان دهد. سکوت سنگین و گزندهای بینشان حاکم شد که فقط صدای دورِ دستگاههای بیمارستان آن را میخراشید
- ۲.۰k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط