{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عروس سیصد تومانی پیدا کردی، من آماده ام......!!!! 

عروس سیصد تومانی پیدا کردی، من آماده ام......!!!! 
گفتم: احمد جان، حالا دیگر وقتش است یک آبگوشتی به قوم و خویش خود بدهی!
گفت: «علی تمام دارایی من سیصد تومان است اگر عروس سیصد تومانی پیدا کردی، من آماده ام.»
و خلاصه با چند نفر از دوستان آنقدر در گوشش خواندیم تا رضایت داد.
 گفت: «از دختر عمه ام فاطمه خواستگاری کنید.» فردای روز خواستگاری  به عقد همدیگر در آمدند. آشپزی عروسی با من بود. خیلی سرحال بودم. دیگ های جلوی خانه پدرش روی آتش بود و بوی برنج تو محل پیچیده بود. وقتی دست زدند و کل کشیدند فهمیدیم داماد را آورده اند. ملاقه به دست به پیشوازش دویدم دیدم ای داد بی داد! داماد با همان لباس جبهه است. با پیراهن فرم سپاه و شلوار خاکی!
داد زدم: «مرد حسابی این دیگه چه وضعیه؟ من تمام هنر آشپزی ام را امروز رو کرده ام آن وقت تو یک دست کت و شلوار پیدا نکردی بپوشی؟»
لبخند ملیحی زد و گفت: «چکار کنم علی آقا، پاسدارم دیگه!......
هدیه به روح شهید احمد سلیمانی صلوات ...
دیدگاه ها (۹)

خدایــــــــا...من دلم قرصــــــــــه!!کســـــــی غیر از تو ...

یا مال منی ^_^یا غلط میکنی مال کس دیگه ای باشی ... حقِ انتخا...

جگر شیر نداری سفر عشق مرو.....!!!پیشانی بند بسته ،پرچم دست گ...

ﺍﻟﻬﯽ "ﺑـﻮﯼ ِﻧﺎﺏ " ﺑﻬﺸـﺖ " ﻣﯿﺪﻩﺩ ﻫﻤـﮥ "ﻧﺎﻣﻬﺎﯼ "ﻗﺸـﻨﮓ ِ " ﺗــﻮ...

آرزوی دیدارت را دارم...پارت 23["ویو سلین"]_"این‌همه خرید برا...

همه میرن و ننه بابای دامیانم با دمتریوس میرن یک جلسه و انیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط