{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بے تو دیوانه وار

بے تو دیوانه وار
روزگارم رامیگذرانم
لبخندرا فراموش میکنم
شب سربه شانه هاے
ماه تاصبح میگردم
وروزها
به خورشید هم سلام نمیکنم
چایم را سردمینوشم
مثل دنیایم
بے"تو "سخت میگذرد
بےنهایت سخت...
دیدگاه ها (۳)

"تو"مرا یاد کنےیانکنےباورت گربشود؛ گرنشودحرفےنیستامانفسم مےگ...

بےقرارم امشبــدلم آغوشت را میخواهدتادرآن آرام آرام گوش کنمبه...

تاحالا از روے صحفه گوشیتکسے رو نبوسیدے که بفهمےچقدر فاصله در...

گاهےازخیال من گذرمیکنےبعد اشک مےشوےردپاهایت خط مےشودروےگونه ...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

ای ماهِ در خون تپیده، ای ستونِ خیمه‌ی جان‌های بی‌قرار...کجای...

اسم رمان : رزق پارت سهویو زهرا با نور خورشید از خواب بیدار ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط