رفته بودم دو سه خط شعر بخوانم که نشد

رفته بودم دو سه خط شعر بخوانم که نشد
 دیدنت رفت چنان روی روانم، که نشد

کاش آن روز تو را دیده نبودم،هرگز
خوب میشد غزل من بگمانم ، که نشد

پیش خود گفتم از او دست نباید بکشم
باید از چهره غباری بتکانم، که نشد

تا به خود آمدم و فرصت دیدار تو شد
هر چه کردم دلم از تو برهانم، که نشد

عاقبت دیدن تو شعر مرا داد به باد
 خواستم پیش تو محبوب بمانم، که نشد

#پیمان_شمس
دیدگاه ها (۵)

رفته بودم دو سه خط شعر بخوانم که نشد دیدنت رفت چنان روی روان...

سلام وعرض ارادت محبوب..خوب هستیدجانانااام..جونم واست بگه ساع...

خواستم شعر بگویم قلمم زار گریستچشم دفتر سر این شانه ی دیوار ...

خواستم شعر بگویم قلمم زار گریستچشم دفتر سر این شانه ی دیوار ...

از پشت قاب پنجره بر كوچه ها زل مي زنم روزى تو برميگردي و اي...

مریم یوسفی نصیری نژاد

نادیا انجمن

کریم رجب زاده شاعر لاهیجانی

بهروز پیری شاعر کوهدشتی

سیروس عبدی شاعر دهلرانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط