من غزل ها گفته ام ، اما به اغما رفته است!
من غزل ها گفته ام ، اما به اغما رفته است!
مثنوی هایی که یک یک،بر سر زا رفته است!
در میان مردم شهرم ، چه تنها مانده ام
مثل سربازی که از بم،سمت جلفا رفته است!
آن چنان از دیدنم احساس وحشت می کنند
گوییا که شیخ صنعان، سوی ترسارفته است!
مادرم ، در حسرت تک بیتی از اشعار من
غافل او در عمق شعرم، بیت نازا رفته است!
درتمام طول شب، من خواب این را دیده ام
نزد مادر این غزل هایم ، پسر زا رفته است!
در مسیری اشتباه ، از روز اول رفته ام
همچنان قویی که از، برکه به دریا رفته است
تا کجا ها می روی ، دنبال شعر تلخ من
او به دنبال دو بیت ناب و اعلا رفته است!
از کنارم رد شدی، شعرم چنان دردی گرفت
بحر درمان شعر من، نزد اطبا رفته است
مثنوی هایی که یک یک،بر سر زا رفته است!
در میان مردم شهرم ، چه تنها مانده ام
مثل سربازی که از بم،سمت جلفا رفته است!
آن چنان از دیدنم احساس وحشت می کنند
گوییا که شیخ صنعان، سوی ترسارفته است!
مادرم ، در حسرت تک بیتی از اشعار من
غافل او در عمق شعرم، بیت نازا رفته است!
درتمام طول شب، من خواب این را دیده ام
نزد مادر این غزل هایم ، پسر زا رفته است!
در مسیری اشتباه ، از روز اول رفته ام
همچنان قویی که از، برکه به دریا رفته است
تا کجا ها می روی ، دنبال شعر تلخ من
او به دنبال دو بیت ناب و اعلا رفته است!
از کنارم رد شدی، شعرم چنان دردی گرفت
بحر درمان شعر من، نزد اطبا رفته است
- ۲.۳k
- ۲۶ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط