The Queen of My Heart ❤️👑
The Queen of My Heart ❤️👑
(ملکه قلب من)
پارت ۳۷
ویو کایاـ
ماشین اروم تو سکوت شب حرکت میکرد
لیا مثل یه بچه ی کوچک تو بغلم خاب بود و ازم جدا نمیشد
منم گهگاهی موهاشو نوازش میکردم
دقایقی بعد ماشین جلوی خونه توقف کرد
جک: قربان رسیدیم
جک از ماشین پیاده شد و درو برامون باز کرد
خیلی اروم از ماشین پیاده شدم و به سمت در ورود حرکت کردم
با اثر انگشت در خونه رو باز کردم
لیا رو سمت مبل بردم و خابوندمش
چند لحظه به لیا نگاه کردم، بعد آروم از جام بلند شدم و به سمت آشپزخونه رفتم.
قبل از اینکه برگردم سمت مبل، صدای حرکت لیا رو شنیدم.
برگشتم و دیدم با عجله از جاش بلند شد و به سمت دستشویی رفت.
ابو بیخیال شدم و رفتم دنبالش
جلوی در دستشویی ایستادم.
کایا: لیا؟ حالت خوبه؟
چند لحظه صبر کردم، ولی جوابی نشنیدم.
کایا: لیا،میتونم بیام تو
کایا: لیا، میتونم بیام تو؟
چند لحظه منتظر جواب موندم.
بهجای جواب، صدای اوق زدن و سرفههای لیا از داخل دستشویی بلند شد.
نگران شدم و درو بازکردم.
نگاهم افتاد به لیا روی روشویی خم شده بود و اوق میزد
اروم کنارش زانو زدم.
موهاشو از پشت جمع کردم که مزاحمش نباشه
کایا: چرا انقدر نوشیدی؟
بجای اینکه جوابی بده سرشو گذاشت رو شونم و بغلم کرد
لیا: فقط چند لحظه.
حرفی نزدم دستامو آروم دور کمرش گذاشتم
چند ثانیه بعد صدای حق حقش بلند شد
کایا: هی هی دختر چیشدی....
ششش اروم باش همه چی درست میشه باشه
آروم دستم رو روی موهاش کشیدم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
-ادیت:نویسنده(بچم نمیدونه لیا چرا گریه میکنه ولی داره سعی میکنه ارومش کنه🥹)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه..
چند لحظه بعد صدای گریش قطع شد
گوشه چشمی نگاهی بهش انداختم
متوجه شدم که خابیده
کایا: چجوری انقدر راحت خوابت میبره
چند لحظه نگاهش کردم، بعد آهسته بلند شدم.
کایا: میبرمت اتاقت
دستش رو دور بازوم انداختم و قدمبهقدم به سمت اتاقش رفتیم.
در رو باز کردم و آروم بردمش سمت تخت.
اروم رو تخت خوابوندمش و کفشاشو در اوردم
پتورو روش کشیدم چراغارو خاموش کردم.
از اتاق لیا بیرون اومدم و به سمت اتاق خودم رفتم.
در کمد رو باز کردم، لباس و حولهمو برداشتم و برگشتم سمت اتاق.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادیت: نویسنده(تو پست خونه کایا دیدید که لباسای کایا اتاق جدا دارن
گفتم که یاد اوری کنم)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه....
همون لحظه سر جام ایستادم.
چند لحظه فقط نگاه کردم.
لیا روی تخت من خوابیده بود.
کایا: هوففف این دختر واقعا غیر قابل پیشبینیه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
-ادیت: نویسنده(لیا❌ ترامپ✅)(میدونم خیلی بی مزم😁)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه... ـ
لباسمو کنار گذاشتم
آروم لیا رو از روی تخت بلند کردم و دوباره به سمت اتاق خودش بردم.
در رو باز کردم و روی تخت گذاشتمش.
پتو رو دوباره روش کشیدم و چند لحظه نگاهش کردم.
بعد برگشتم سمت اتاق خودم، لباسامو برداشتم و رفتم دوش بگیرم
بعد، با لباس راحتی از حموم بیرون اومدم.
همین که وارد اتاق شدم، سر جام خشکم زد
لیا دوباره روی تخت من خوابیده بود.
ولی دفعه لباسشو عوض کرده بود
چند لحظه با تعجب نگاهش کردم.
کایا: مطمئنی مستی 🤨
مگه من تو رو نبرده بودم اتاقت؟ 😐
آروم نفس کشیدم و به سمت تخت رفتم.
کایا: باشه....راحت باش... این دفه کاریت ندارم
چند لحظه بهش نگاه کردم و بعد سمت دیگه تخت نشستم.
کایا: نمیدونم چجوری فردا اینارو باور کنی. نباید بزارم در حد مست شدن بنوشی
اروم یه گوشه از تخت دراز کشیدم و سعی کردم بخابم
یکم طول کشید تا خابم ببره ولی بلخره موفق شدم بخابم.
ادامه دارد......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
۲۰تا لایک ❤
۲۵تا کامنت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اسلاید دو لباس راحتی کایا
اسلاید سه لباس دومی لیا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بفرمایید پارت هدیه🎁
حتماً تو کامنتا بگید که پارت بعدیی با صبح لیا و کایا شروع شه یا صبح حری و ایو
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ببخشید دیر شد.
امیدوارم راضی باشید ازم🥹🙃
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطای هر دو پارتو برسونید
برا پارت بعد
تو کامنتا هم یادتون نره نظر بدید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(ملکه قلب من)
پارت ۳۷
ویو کایاـ
ماشین اروم تو سکوت شب حرکت میکرد
لیا مثل یه بچه ی کوچک تو بغلم خاب بود و ازم جدا نمیشد
منم گهگاهی موهاشو نوازش میکردم
دقایقی بعد ماشین جلوی خونه توقف کرد
جک: قربان رسیدیم
جک از ماشین پیاده شد و درو برامون باز کرد
خیلی اروم از ماشین پیاده شدم و به سمت در ورود حرکت کردم
با اثر انگشت در خونه رو باز کردم
لیا رو سمت مبل بردم و خابوندمش
چند لحظه به لیا نگاه کردم، بعد آروم از جام بلند شدم و به سمت آشپزخونه رفتم.
قبل از اینکه برگردم سمت مبل، صدای حرکت لیا رو شنیدم.
برگشتم و دیدم با عجله از جاش بلند شد و به سمت دستشویی رفت.
ابو بیخیال شدم و رفتم دنبالش
جلوی در دستشویی ایستادم.
کایا: لیا؟ حالت خوبه؟
چند لحظه صبر کردم، ولی جوابی نشنیدم.
کایا: لیا،میتونم بیام تو
کایا: لیا، میتونم بیام تو؟
چند لحظه منتظر جواب موندم.
بهجای جواب، صدای اوق زدن و سرفههای لیا از داخل دستشویی بلند شد.
نگران شدم و درو بازکردم.
نگاهم افتاد به لیا روی روشویی خم شده بود و اوق میزد
اروم کنارش زانو زدم.
موهاشو از پشت جمع کردم که مزاحمش نباشه
کایا: چرا انقدر نوشیدی؟
بجای اینکه جوابی بده سرشو گذاشت رو شونم و بغلم کرد
لیا: فقط چند لحظه.
حرفی نزدم دستامو آروم دور کمرش گذاشتم
چند ثانیه بعد صدای حق حقش بلند شد
کایا: هی هی دختر چیشدی....
ششش اروم باش همه چی درست میشه باشه
آروم دستم رو روی موهاش کشیدم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
-ادیت:نویسنده(بچم نمیدونه لیا چرا گریه میکنه ولی داره سعی میکنه ارومش کنه🥹)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه..
چند لحظه بعد صدای گریش قطع شد
گوشه چشمی نگاهی بهش انداختم
متوجه شدم که خابیده
کایا: چجوری انقدر راحت خوابت میبره
چند لحظه نگاهش کردم، بعد آهسته بلند شدم.
کایا: میبرمت اتاقت
دستش رو دور بازوم انداختم و قدمبهقدم به سمت اتاقش رفتیم.
در رو باز کردم و آروم بردمش سمت تخت.
اروم رو تخت خوابوندمش و کفشاشو در اوردم
پتورو روش کشیدم چراغارو خاموش کردم.
از اتاق لیا بیرون اومدم و به سمت اتاق خودم رفتم.
در کمد رو باز کردم، لباس و حولهمو برداشتم و برگشتم سمت اتاق.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادیت: نویسنده(تو پست خونه کایا دیدید که لباسای کایا اتاق جدا دارن
گفتم که یاد اوری کنم)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه....
همون لحظه سر جام ایستادم.
چند لحظه فقط نگاه کردم.
لیا روی تخت من خوابیده بود.
کایا: هوففف این دختر واقعا غیر قابل پیشبینیه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
-ادیت: نویسنده(لیا❌ ترامپ✅)(میدونم خیلی بی مزم😁)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه... ـ
لباسمو کنار گذاشتم
آروم لیا رو از روی تخت بلند کردم و دوباره به سمت اتاق خودش بردم.
در رو باز کردم و روی تخت گذاشتمش.
پتو رو دوباره روش کشیدم و چند لحظه نگاهش کردم.
بعد برگشتم سمت اتاق خودم، لباسامو برداشتم و رفتم دوش بگیرم
بعد، با لباس راحتی از حموم بیرون اومدم.
همین که وارد اتاق شدم، سر جام خشکم زد
لیا دوباره روی تخت من خوابیده بود.
ولی دفعه لباسشو عوض کرده بود
چند لحظه با تعجب نگاهش کردم.
کایا: مطمئنی مستی 🤨
مگه من تو رو نبرده بودم اتاقت؟ 😐
آروم نفس کشیدم و به سمت تخت رفتم.
کایا: باشه....راحت باش... این دفه کاریت ندارم
چند لحظه بهش نگاه کردم و بعد سمت دیگه تخت نشستم.
کایا: نمیدونم چجوری فردا اینارو باور کنی. نباید بزارم در حد مست شدن بنوشی
اروم یه گوشه از تخت دراز کشیدم و سعی کردم بخابم
یکم طول کشید تا خابم ببره ولی بلخره موفق شدم بخابم.
ادامه دارد......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
۲۰تا لایک ❤
۲۵تا کامنت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اسلاید دو لباس راحتی کایا
اسلاید سه لباس دومی لیا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بفرمایید پارت هدیه🎁
حتماً تو کامنتا بگید که پارت بعدیی با صبح لیا و کایا شروع شه یا صبح حری و ایو
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ببخشید دیر شد.
امیدوارم راضی باشید ازم🥹🙃
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطای هر دو پارتو برسونید
برا پارت بعد
تو کامنتا هم یادتون نره نظر بدید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- ۳۶۶
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط