{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت 1۰

در ذهن جونکوک : به بادیگاردهام گفتم انیا رو بیارن اوردن خونه انیا بیهوش بود
یکی از بادیگاردها : رئیس چیکار کنیم باهاش
جونکوک : بزاریدش تو اون اتاق
بادیگارد : چشم

ویو انیا :
وای چقدر سرم درد میکنه چه اتفاقی برام افتاد چشام رو باز کردم دیدم جونکوک جلومه
جونکوک: پس بلاخره بیدار شدی
انیا : من اینجا چیکار کنم هان بزار من برم
جونکوک : نه نمیزارم بری انیا خانم من اگه وقت کنم میری با پسر ها قرار میزاری
انیا : من باهاش قرار نذاشتم
جونکوک : تو به من خیانت کردی انیا

(+ : اینجا جونکوک توی پارتی بود ‌و با یونا بود انیا هم دید
انیا: فکر نمیکن خودت اول بهم خیانت کردی
جونکوک : چی میگی تو ها
انیا : من خودم دیدم ک لبای یونارو میبوسیدی
جونکوک: .......

[][][][][][][][][][][][][][][][]

تا پارت بعدی حمایتت کنید
🌸💗🥺👋
دیدگاه ها (۱)

پارت 9جیهوپ: اره انی اجی رو ک یادته مگه نه انیا با عصبانیت :...

پارت 8انیا : تو منو از کجا میشناسیجیهوپ : تو دبیرستانانیا : ...

پارت 5انیا : بله لطفا چیزی بهش نگین لطفادکتر : هرجور راحتی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط