پارت
پارت 9
جیهوپ: اره انی اجی رو ک یادته مگه نه
انیا با عصبانیت : اره یادمه
جیهوپ: باشه ایس کافیتو بخور
انیا : باشه
ویو انیا : خیلی خوشگذشت بهم تاحالا اینکارو با هیچکس نکرده بود ولی منو هوپی مثل ابجی و داداشیم بعد جیهوپ منو رسوند خونه بعد جونکوک بهم زنگ زد
انیا : بله چی میگی
جونکوک : تو کجا بودی هان
انیا : خب خونه بودم
جونکوک : اره تو گفتی منم باور کردن نه الان کجای
انیا : به تو چه هان
جونکوک : به من باش حالا ببین
ویو انیا : بعد قطع کرد بعد از نیم ساعت در خونه خورد لیا. میا خونه نبودن فقط من بودم درو باز کردم چند تا آدم ک سیاه پوشینده بودن منو بیهوش کردن و بردن
در ذهن جونکوک : به بادیگاردهام گفتم انیا رو بیارن
[[♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡]]
حمایت یادتون نره گوگولا 🥺🌸💗
تا پارت بعدی بای بای 👋🌸🤍
جیهوپ: اره انی اجی رو ک یادته مگه نه
انیا با عصبانیت : اره یادمه
جیهوپ: باشه ایس کافیتو بخور
انیا : باشه
ویو انیا : خیلی خوشگذشت بهم تاحالا اینکارو با هیچکس نکرده بود ولی منو هوپی مثل ابجی و داداشیم بعد جیهوپ منو رسوند خونه بعد جونکوک بهم زنگ زد
انیا : بله چی میگی
جونکوک : تو کجا بودی هان
انیا : خب خونه بودم
جونکوک : اره تو گفتی منم باور کردن نه الان کجای
انیا : به تو چه هان
جونکوک : به من باش حالا ببین
ویو انیا : بعد قطع کرد بعد از نیم ساعت در خونه خورد لیا. میا خونه نبودن فقط من بودم درو باز کردم چند تا آدم ک سیاه پوشینده بودن منو بیهوش کردن و بردن
در ذهن جونکوک : به بادیگاردهام گفتم انیا رو بیارن
[[♡♡♡♡♡♡♡♡♡♡]]
حمایت یادتون نره گوگولا 🥺🌸💗
تا پارت بعدی بای بای 👋🌸🤍
- ۱۱۸
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط