گناه عشق
گناه عشق 🍷❌
پارت: ۲
ازخواب بیدارشدم دیدم یک نفر روی صنلی بغل تختم نشسته؛ یکم جلوتر رفتم شاید آقاشایان بود ولی شایان نبود. از ترس اینکه آقاشایان نبود و یکی دیگه بود. جیغ خفیفی کشیدیم. که مرده اومد جلو و گفت:
مرده: ساکت بابا چخبرته.
دیانا: شما کی ه.. س.. تید؟.. آ. قا.. شای. ا.. ن. ک.. جا.. ست؟
مرده:من صاحب اصلی توعم.
دیانا: ولی......
مرده: خوب گوش کن؛ ۱_کاری به کار من نداری۲_روی حرف من حرف نمیزنی۳_هرچی میگم میگی چشم۴_باکسی وارد رابطه نمیشی۶_اینجا رئیس منم۷_باید مثل ساعت کارکنی. و۸_کارت رو درست و حصابی انجام میدی.من ارسلان کاشی یک مرد خشن؛بی احساس و خلافکارم پس سعی نکن دورور من بپلکی یا توی دست و پام باشی چون اونموقع من میدونمو تو در ضمن من میگی ارباب فهمیدی؟
جواب نداد که داد زد:
مرده: فهمیدییییییی؟
دیانا: ب. ل. ه.. اربا.. ب
ارسلان: آفرین. لباسات روی تخته بپوش برو سر کارت.
دیانا: چشم.
و از اتاق خارج شد. خدایاا چرا من باید توان کارای دادشم رو بدم. به لباسی که رو تخت بود نگاه کردم. بیشتر به کیسه زباله میخورد تا لباس. اهه. دست از فکر کردن برداشتم لباس رو پوشیدم و رفتم پایین خدمتکارا از زمانی اومده بودم کمتر شده بودن حدس میزدم که رفته باشن استراحت کنن. به سمت آشپزخانه رفتم. که یکی لز خدمتکارا اومد طرفم.........
پارت: ۲
ازخواب بیدارشدم دیدم یک نفر روی صنلی بغل تختم نشسته؛ یکم جلوتر رفتم شاید آقاشایان بود ولی شایان نبود. از ترس اینکه آقاشایان نبود و یکی دیگه بود. جیغ خفیفی کشیدیم. که مرده اومد جلو و گفت:
مرده: ساکت بابا چخبرته.
دیانا: شما کی ه.. س.. تید؟.. آ. قا.. شای. ا.. ن. ک.. جا.. ست؟
مرده:من صاحب اصلی توعم.
دیانا: ولی......
مرده: خوب گوش کن؛ ۱_کاری به کار من نداری۲_روی حرف من حرف نمیزنی۳_هرچی میگم میگی چشم۴_باکسی وارد رابطه نمیشی۶_اینجا رئیس منم۷_باید مثل ساعت کارکنی. و۸_کارت رو درست و حصابی انجام میدی.من ارسلان کاشی یک مرد خشن؛بی احساس و خلافکارم پس سعی نکن دورور من بپلکی یا توی دست و پام باشی چون اونموقع من میدونمو تو در ضمن من میگی ارباب فهمیدی؟
جواب نداد که داد زد:
مرده: فهمیدییییییی؟
دیانا: ب. ل. ه.. اربا.. ب
ارسلان: آفرین. لباسات روی تخته بپوش برو سر کارت.
دیانا: چشم.
و از اتاق خارج شد. خدایاا چرا من باید توان کارای دادشم رو بدم. به لباسی که رو تخت بود نگاه کردم. بیشتر به کیسه زباله میخورد تا لباس. اهه. دست از فکر کردن برداشتم لباس رو پوشیدم و رفتم پایین خدمتکارا از زمانی اومده بودم کمتر شده بودن حدس میزدم که رفته باشن استراحت کنن. به سمت آشپزخانه رفتم. که یکی لز خدمتکارا اومد طرفم.........
- ۴.۶k
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط