گناه عشق

گناه عشق🍷❌
پارت: ۱

دیانا: من دیانام ۲۳سالمه؛ مامان و بابام فوت کردن. من با داداشم زندگی میکنم. دادشم قمار میکنه. که بک بار منوبه یک مرده سروتمند باخت. قرارشد. من برم به عنوان خدمتکار توی عمارتش کار کنم. من جی میگم اصلا توی ابن هوای سرد دارم مثل دیوونه ها باخودم حرف میزنم. انقدر راه رفته بودم که دیگه جون نداشتم. رسیدم به آدرسی که داده بودن بهم. یک ویلا که چه عرض کنم. بک قصر مجلل و زیبا بود. دست از نگاه کردن کشیدم به نگهبان جلوی در گفتم:
دیانا: سلام. من برای کار اومد.
نگهبان: اسم پدرت چیه؟
دیانا: آرش رحیمی.
نگهبان: بیاتو.
نگهبان درب رو برام باز کرد منم رفتم داخل خدمتکارای زیادی اونجا بودن. کم کم جلو میرفتم که با بک مرد حدود۳۰-۳۲ساله روبه روشدم.
دیانا: س.. سلام.
مرده: سلام خانم خشگله خوبی؟
دیانا: م.. منون..
مرده: اسمت چیه جوجو؟
دیانا: دی.. دیانا.
مرده: منم اسمم شایانه. بیا اتاقت رو بهت معرفی کنم. قول میدم خوش مبگذره بهت😈بیادنبالم. آروم آروم از پله ها رفتم بالا و دنبال اون آقاعه که اسمش شایان بود. رسبدبم به یک درب مشکی رنگ شایان درب رو باز کرد و روبه من گفت؛
شایان: بفرمایین داخل خانم.
دیانا: مم.. منو. ن.
ورفتم داخل اتاق دلگیری بود. کلا. کل عمارت با تم مشکی و دلگیر بود.چقدر بد.
سردرگم از اینکه چی به کی هست. روی تخت دراز کشیدم که خوابم بردـ. ـــ.
دیدگاه ها (۳)

گناه عشق 🍷❌پارت: ۲ازخواب بیدارشدم دیدم یک نفر روی صنلی بغل ت...

رمان گناه عشق ❌🍷پارت: ۳خدمتکار: سلام. چطوری؟ تازه اومدی؟ دیا...

شناسنامه ی رمان جدیددددددددنام رمان: گناه عشق. کاپل اصلی: ار...

رمان شراب عشق +گوذت رو گم کن عو*ضی. _بای دادش. و رفت دیانا ب...

در اغوش نفرت

رمان j_k

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط