{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه هوایی

چه هوایی
چه طلوعی
جانم
باید امروز حواسم باشد که اگر قاصدکی را دیدم
آرزوهایم را
بدهم تا برساند به خدا
به خدایی که خودم میدانم
نه خدایی که برایم از خشم
نه خدایی که برایم از قهر
نه خدایی که برایم ز غضب ساخته اند
به خدایی که خودم میدانم
به خدایی که دلش پروانه است
و به مرغان مهاجر هر سال راه را میگوید
و به باران گفته است باغها تشنه شدند
و حواسش حتی
به دل نازک شب بو هم هست
که مبادا که ترک بردارد
به خدایی که خودم میدانم
چه خدایی
جانم...

Nargess..
دیدگاه ها (۴)

خستــــه ام از تمــــام بــاور هـــا خستــــه ام از تمــــام...

توی یک جمع نشسته بودم بی‌حوصله بودم. مجله‌ای برداشتم ورق زدم...

میگویند:مردی در حرم امامزاده ای اختیار ادرارش را از کف داد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط