{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش از گوشه ای میدیدم ،

کاش از گوشه ای میدیدم ،
که نوشته هایم رادیده ای و
برای خواندنشان ساعتها وقت
گذاشته ای و با آن نگاه پر تعجبت
میخواندی که از قصر آرزو هایمان فقط خیسی و خستگی باران چشمهایم مانده و قلبی که عادت وارمی تپد که برسد به وقت جان دادن به جان آفرین ...

منم همان یار قدیمی
مجنون کوچه های لبریز
از عاشقانت...

به یاد دارم تورا !
به یاد داری مرا؟
دیدگاه ها (۳)

وقتی میدانید یک نفر دوستتان دارد وقتی میدانید حضورتان مهم اس...

‌ "مادر "دست هایم به دست هایت نرسید آن هنگام که وقت وداعدر آ...

تمام هوا را بو مـی کشمچشم مـیدوزمزل مـی زنم... انگشتم را بر ...

دلــم نگرفته از ایـنڪہ خـیانت ڪردــے،٬دلـگـیرم از تـمامدوست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط