پارت ۵
پارت ۵
×قطع کرد
هعی
×عجب خفنی بود
چرا اینجوری میکنه تو کلاب اینطوری نبود
×صورتم چروک شد(با خنده)
چرا همیشه هر اتفاقی میوفته روی صورتت تأثیرمیزاره(سوالی)
×چطور؟
آخه همش سر هر قضیه پیر تر میشی(خنده )
×جانگ کوک(اربده)
هیونگ(باز هم اربده😅)
ویو لونا
نباد میفهمید الان قضیه پول و مال و تخت پادشاهی منتفیه باید یه ماری انجام بدم اگه بشینم بازنده میشم باید اون زنیکه مه تو کلاب بود رو پیدا کنم(فحش دادن به این خانم آزاد است)
÷هعی جک
[بله بانو!
÷از این دختره(عکس میده دستش)هر اطلاعاتی که میتونی پیدا کنی برام زود بیار
[چشم.
÷میتونی بری
کاری میکنم که مرغای آسمون به حالتون گریه کنن
ویو جونگ کوک
به بورا پیام دادم گفتم بریم تو یه کافه که درمورد نقشه با هم حرف بزنیم اونم اوکی داد لباسمو پوشیدم(براتون لباسارو میذارم)و به راننده گفتم منو به کافه برسونه بورا تو کافه نبود مثل اینکه خانم دیر کرده(پوزخند)
ویو بورا
این جئون بهم پیام داد که بریم تو کافه که درمورد نقش دوست دختر بودنش باهام حرف بزنه حمومو رفتم لباسمو پوشیدم(عکس میزارم)و رفتم به سمت کافه وقتی جلو در کافه رسیدم جئون رو صندلی نشسته بود زودتر از من رسیده بود
ویو حال
-سلام
او خانم بورا بفرمایید(یه جور مسخره کردن)
-نیاز نیس زیاد حرف بزنی برو سر اصل مطلب
خب مطمئنم لونا میخواد از طریق تو از من انتقام بگیره پس ما باید بیشتر صمیمی و عاشقانه رفتار کنیم
-اینطوری که کینش بیشتر میشه!
خب اولش،ما باید عاشقانه و صمیمانه رفتار کنیم و منم از تو محافظت میکنم
-من خودم میتونم از خودم مواظبت کنم
خب اوکی
داشتیم حرف میزدیم تا اینکه...........
شرط:۶ لایک ۳ کامنت
×قطع کرد
هعی
×عجب خفنی بود
چرا اینجوری میکنه تو کلاب اینطوری نبود
×صورتم چروک شد(با خنده)
چرا همیشه هر اتفاقی میوفته روی صورتت تأثیرمیزاره(سوالی)
×چطور؟
آخه همش سر هر قضیه پیر تر میشی(خنده )
×جانگ کوک(اربده)
هیونگ(باز هم اربده😅)
ویو لونا
نباد میفهمید الان قضیه پول و مال و تخت پادشاهی منتفیه باید یه ماری انجام بدم اگه بشینم بازنده میشم باید اون زنیکه مه تو کلاب بود رو پیدا کنم(فحش دادن به این خانم آزاد است)
÷هعی جک
[بله بانو!
÷از این دختره(عکس میده دستش)هر اطلاعاتی که میتونی پیدا کنی برام زود بیار
[چشم.
÷میتونی بری
کاری میکنم که مرغای آسمون به حالتون گریه کنن
ویو جونگ کوک
به بورا پیام دادم گفتم بریم تو یه کافه که درمورد نقشه با هم حرف بزنیم اونم اوکی داد لباسمو پوشیدم(براتون لباسارو میذارم)و به راننده گفتم منو به کافه برسونه بورا تو کافه نبود مثل اینکه خانم دیر کرده(پوزخند)
ویو بورا
این جئون بهم پیام داد که بریم تو کافه که درمورد نقش دوست دختر بودنش باهام حرف بزنه حمومو رفتم لباسمو پوشیدم(عکس میزارم)و رفتم به سمت کافه وقتی جلو در کافه رسیدم جئون رو صندلی نشسته بود زودتر از من رسیده بود
ویو حال
-سلام
او خانم بورا بفرمایید(یه جور مسخره کردن)
-نیاز نیس زیاد حرف بزنی برو سر اصل مطلب
خب مطمئنم لونا میخواد از طریق تو از من انتقام بگیره پس ما باید بیشتر صمیمی و عاشقانه رفتار کنیم
-اینطوری که کینش بیشتر میشه!
خب اولش،ما باید عاشقانه و صمیمانه رفتار کنیم و منم از تو محافظت میکنم
-من خودم میتونم از خودم مواظبت کنم
خب اوکی
داشتیم حرف میزدیم تا اینکه...........
شرط:۶ لایک ۳ کامنت
- ۲.۳k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط