{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چنانم مست کرده باده ی بادام چشمانت 

چنانم مست کرده باده ی بادام چشمانت 
که می نوشم شراب عشق را از جام چشمانت 

اسیر جَزر و مَد ماه چشمانت شدم دیدی
چه طوفانی شدم تا ساحل آرامِ چشمانت ؟

عبورم می دهد فانوس چشمانت شبانگاهی
که غوغا می کند دلشوره های شام چشمانت 

دلم سرد و هوای گرم دامانت ، نمی دانم
چرا صیاد ِمن افتاده ام در دامِ چشمانت ؟

خیال دیدنت پُر می کند سهم نگاهم را
نمی دانی چه حالی دارم از اوهامِ چشمانت

به میقات غمت راهی شدم سودایی عشقت
و بر تن می کُنم پیراهن احرام چشمانت

غزالِ تشنه ی لب می رود تا برکه ی لبهات
هراسان است ، برگردد پلنگِ رام چشمانت✔✔✔
#تکست_خاص #تکست_ناب #عاشقانه #عشق #دخترونه #تنهایی #عشقولانه
دیدگاه ها (۸)

چنانم مست کرده باده ی بادام چشمانت که می نوشم شراب عشق را از...

لبانت     به ظرافتِ شعرشهوانی‌ترینِ بوسه‌ها را به شرمی چنان ...

فضل الله شیرانی شاعر اصفهانی

"آیدا در آینه"لبانت به ظرافت شعرشهوانی ترین بوسه ها را به شر...

نگین فرهود شاعر خوزستانی

آفرین پنهانی

شب شهادت امام حسن عسگری روخدمت آقا صاحب الزمان عج و همه ی ش...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۶: «اولی...

معصومعلی مسکینی

علی یاری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط