{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غم رسید و دل گرفت و حال هم پشت سرش

غم رسید و دل گرفت و حال هم پشت سرش
من شکستم دل شکست و بال هم پشت سرش

گردش دور فلک بر کام من هرگز نبود
بخت خوش از من رمید و فال هم پشت سرش

چشم او در من اثر کرد و شرر در پیکرم
لعل او ما را گرفت و خال هم پشت سرش

من اسیر زندگی و زندگی در من اسیر
من به قیلش در فتادم قال هم پشت سرش

هر درختی را که در روی زمین میکاشتم
تلخ و حنظل میوه داد و کال هم پشت سرش

روسری شل کرد و ما را شهرهء عالم نمود
روسری از سر کشاند و شال هم پشت سرش

ختم و چلم هفته و روز عزا در ماتمم
من نمرده برگزار و سال هم پشت سرش 
دیدگاه ها (۱)

مـرده ام؛ ایـن نفس تـازه ی مـن فـلـسفـه داردروی پـا بـودن ای...

تلنگر میزند امشبکسی بر سقف این خانهتویی باران؟تویی مهمان ناخ...

دلم تنگ است از این دنیا، چرایش را نمیدانم! من این شعر غ...

صدای شکستنت را هیچ کس نمی شنود.اینجا آدم هایش ناشنوایند....ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط