از یک جایی به بعد
از یک جایی به بعد
خوش دست پخت نیست زنی که
نمک دست هایش را
در کندی چاقوی دسته سیاه اشپزخانه اش
میان درد های خلال شده اش
جا گذاشته
.
از یک جایی به بعد
خوش لبخند نیست زنی که
ماتیک قرمزش را برای
پوشاندن عریانی بغض های خفه اش
محکم تر بر کویر خشک و ترک خورده خنده های
فراموش شده اش میزند
از یک جایی به بعد
خوش قامت نیست زنی که
رعنایی اش را
میان شعله های سوزان شمع زندگی
و
خاکستر شدن سیگار های بی حواسی
میان انگشتان تو قسمت کرده
از یک جایی به بعد
خوش فکر نیست زنی که
نشان حوای غریبه را
از بوی ادکلن های تند زنانه
میان کت و شلوار های
هزاران بار شسته شده ات
باز خوانی میکند
و از یک جایی به بعد
زن تنها هیبتی ست
فرو رفته در نقش زن
که هر شب سراغ زنانگی هایش را
از تقدس منفور
قاب های آویخته به دیوار خانه پدری اش میگیرد.....
خوش دست پخت نیست زنی که
نمک دست هایش را
در کندی چاقوی دسته سیاه اشپزخانه اش
میان درد های خلال شده اش
جا گذاشته
.
از یک جایی به بعد
خوش لبخند نیست زنی که
ماتیک قرمزش را برای
پوشاندن عریانی بغض های خفه اش
محکم تر بر کویر خشک و ترک خورده خنده های
فراموش شده اش میزند
از یک جایی به بعد
خوش قامت نیست زنی که
رعنایی اش را
میان شعله های سوزان شمع زندگی
و
خاکستر شدن سیگار های بی حواسی
میان انگشتان تو قسمت کرده
از یک جایی به بعد
خوش فکر نیست زنی که
نشان حوای غریبه را
از بوی ادکلن های تند زنانه
میان کت و شلوار های
هزاران بار شسته شده ات
باز خوانی میکند
و از یک جایی به بعد
زن تنها هیبتی ست
فرو رفته در نقش زن
که هر شب سراغ زنانگی هایش را
از تقدس منفور
قاب های آویخته به دیوار خانه پدری اش میگیرد.....
- ۹۰۸
- ۲۳ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط