{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

موقعمرگ

#موقع_مرگ
(دوستم یه چند پارتی نوشته بود که هیچوقت پستش نکرد و منم اجازه گرفتم و تیکه هایی از رمان رو ازش اصکی میرم و اینکه از الان ا. ت یه دوست داره به اسم ایسو)


#ا_ت
بعد از اینکه زنه رو بردن سریع دست تهیونگ رو گفتم و یکی از اتاقای ترسناک اون خونه که روش نوشته بود تهیونگ و چند تا چرت وپرت و جای مشت روی در اتاقه بود(عکس میدم) فهمیدم اتاق تهیونگه در اتاقو باز کردم و رفتم داخل و تهیونگ رو انداختم روی تخت
#تهیونگ
دستمو گرفت انداخت روی تخت انگار عشق توی نگاه اول بود اما حس کردم که فقط یه عشق گذری ئه
#ا_ت
ببینم تو چرا وایمیسی بزننت هان؟*داد و عصبانیت*
#تهیونگ
به تو چه؟ اصن من ظعیفم بلد نیستمممم از خودم محافظت کنممم*عربده*
#ا_ت
کمکت میکنم*تیکه اولشو با داد گفت *
مگه من مردم؟ پدرم دوست باباته کمکت میکنم
#تهیونگ
نمیخوام
بنظرت نیازه کمکم کنی؟ من همه رو باختم اصن مناسب جایگزین پدرم بشم نیستم*ناراحتی*
#ا_ت
من کمکت میکنم
منم مثل تو بودم یه نفر عوضم کرد پس بزار کمکت کنم
#تهیونگ
اوکی پس.. خب شمارتو بده
#ا_ت
اوکی این*********شمارمه
#تهیونگ
پس بهت پیام میدم
#ا_ت
خب قبلش دستتو بهم بده
#تهیونگ
هه جوری میگی که انگار میخوای باند پیچیش کنی
#ا_ت
میخوام باند پیچیش کنم😐
#تهیونگ
با چی؟ 😐
#ا_ت
هی مشاور سئو بیا داخل
#مشاور_سئو
بفرمایین اینم جعبه
#تهیونگ
این چیه
#ا_ت
جعبه کمک های اولیه
خب حالا دستتو بده
#تهیونگ
دستمو باند پیچی میکرد قلبم تند تند میزد

ویو راوی: خب دیگه از تهیونگ خدافظی میکنه و میره خونه
خدایی لایکارو به پنج برسونید🍷🍻
دیدگاه ها (۲)

خب دیگه در از این ترسناک تر پیدا نکردم خودتون ترسناک تصور کن...

💕💕💕💕💕

اگر سناریو درخواستی دارین بیاین پیوی🍻🍷

سناریووقتی تو رو دزدیدن و برای نجاتت میان 😂نامجون: برید کنار...

رمان: قاتل سادیسمی من. پارت: ۱۱.کوک احساس عجیبی داشت، احساسی...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۹۴میون‌شی خجالت زده گفت : امروز تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط