{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عقل می دانست نمی مانی

عقل می دانست نمی مانی
لیک
مجنون چشمان من بود
که
تو را لیلی می دید

#امیرعلی_قربانی
دیدگاه ها (۲۰)

یک شهر به تماشا نشسته اند تا زمین خوردنم را ببینندحالکه لنگ ...

مثل مرتاضی که ریاضت می کشد دوست داشتن ات را درد میکشماری بای...

انتهای زتدگی استیاد اشمرافراموش#امیرعلی_قربانی

دلتنگی اتبه جایی رسانده مراکه چاره اگر مرگ هم باشدمی پذیرم...

دلم نمی خواهد رهایت کنم تو نیز دلت نمی خواهد اما سرنوشت ما ر...

تو حوا باشو من آدمی دنیا دل بتو دادمتو شیرین باشو من فرهادچن...

گاهی احساسات جایی می بره که عقل هرگز نمی تونه قدم بذاره.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط