عصر شد ؛

عصر شد ؛
فنجان قهوه‌ام را ڪنار عصرانه ي آغوش تــــــــو
هدیه میڪنم
به لب ‌های تو!
بگذار با
حرارت لبانت ذوب شود
موم جانسخت لبانم !
دیدگاه ها (۶)

🕊✍️دلنوشته های " ندا " 🕊نگاهتقهوه‌ی تلخ وغزل افتاده در فنجان...

شاعرانہ نگاهم ڪنو عاشقانہ نوازشم ڪنآرام‌آرام تفسیرم ڪنو نفس‌...

عاشقانه های شبنم

ای در آغوش تو آرام ترین خواب جهانچهره ی ماه تو در چشمه ی مهت...

🍓✨ اگر عاشق طعم‌های شیرین و میوه‌ای هستید، وقت آن رسیده که ل...

حَیِّ علی العَزا... 🖤مادرِ دل‌شکسته‌ی من...مادرِ جوانِ من......

حضرت یار

☕🖤✨ قهوه‌ای خوش‌عطر، با یک وسیله‌ی ساده و کاربردی! ✨🖤☕♦️😍 نح...

کفش

**پارت ششم**جونگ‌کوک بازوی لیها رو کشید و با قدم‌های بلند، ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط